تبليغاتX
روزنوشت
اولین روز رمضان بر تو مبارك باد. مى‏دانى میهمان چه كسى هستى؟ او كه معبود جهانیان است و عفوكننده گنهكاران. از او درخواست ‏سلامت روزه و شب زنده‏ داریت را بنما!

+ نوشته شده در شنبه سی و یکم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

 

و استکانت و عجز و مذلّت بخواه که تو را هدایت کند به نور توحید، و قلب تو را منوّرکند به بارقه غیبی یک بینی و یک پرستی، تا از همه عالم وارهی و همه چیز را ناچیز دانی و با تضرّع از آن ذات مقدس خواهش کن که اعمال تو را خالص گرداند و تو را هدایت فرماید به طریق خلوص و ارادت....

... مدتی مواظبت کن از قلب خود، و اعمال و رفتار و حرکات و سکنات خود را تحت مداقّه آورده، خفایای قلب را تفتیش کن و حساب شدید از او بکش، مثل این که اهل دنیا از یک نفر شریک حساب می کشند.

 

 

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امشب نخستین بار است كه تو را مى‏بینم چهره‏ات به زیبایى مى‏درخشید. سر بر آسمان برداشته‏اى، هلال ماه را مى‏نگرى و زمزمه مى‏كنى : خدایا این ماه را بر ما به امنیت و ایمان، سلامت و اسلام، عافیت و دفع درد و... نو گردان .
+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

فانوس نگاهم را آویخته ام بر در ،

و همچنان منتظرم .... زیرا گفته اند که می آیی....

+ نوشته شده در جمعه سی ام مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

هوالذي انزل السکينه في قلوب المومنين

بگذاريد آرامش الهي بر آسمان دل مردم سايه بيندازد
کلیپ صوتی: آرامش [1 مگابایت، mp3]
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

رهبر انقلاب در سخنان 5 مرداد 1388 خود در ديدار اعضای دفتر رهبری و سپاه حفاظت ولى امر، به نقش نخبگان بابصيرت در تبيين حقايق در فضای جامعه اشاره كرده و برای نمونه از مجاهدت عمار ياسر در برابر جنگ روانی معاويه در نبرد صفين ياد كردند.{بشنويد http://farsi.khamenei.ir/image/ver2/link_audio.gif}
گوشه‌ای از تلاش‌های عمار در اين جنگ را به روايت مرحوم حجت‌الإسلام و المسلمين محمد محمدی اشتهاردی در كتاب "زندگی پرافتخار عمار ياسر" با اندكی تلخيص و در دو بخش مرور می‌كنيم...

ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

اللهم ارحم من لا یرحم العباد و اقبل من لا یقبله البلاد!

منتظرم...

.

.

.

.

خدایا رحم کن به کسی که هیچ بنده ای به او رحم نمی کند! و اقبال کن به کسی که هیچ شهری به او اقبال نمی کند!

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

من ميگفتم سى سال طول ميكشد كه اسرا آزاد بشوند. خداى متعال صحنه‏ا‌ى درست كرد و اين احمق قضيه‏ى حمله‏اش به كويت پيش آمد، احساس كرد كه اگر بخواهد با كويت بجنگد احتياج دارد به اينكه از ايران خاطرش جمع باشد؛ اين هم با بودن اسرا امكان‏پذير نيست... يكهو خبر شديم كه اسرا از مرز دارند مى‏آيند؛ همين طور پشت سر هم گروه گروه آمدند، تا تمام شد. اين كار خدا بود، اين نصرت الهى بود.

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

همين كتاب «فرمانده من» كه ذكر شد، از آن بخشهاى بسيار برجستۀ اين كار است. نفس اين فكر، فكر مهمى است. آنچه هم كه آن‏جا نوشته شده و عرضه گرديده - حالا يا شما نوشتيد، يا خود آن افراد نوشتند و براى شما فرستادند و بعد ويراستارى شده - بسيار چيز برجسته‌اى است. من وقتى اينها را مى‏خواندم، به اين فكر مى‏افتادم كه اگر ما براى صدور مفاهيم انقلاب، همين جزوه‏ ها و كتابها را منتشر بكنيم، كار كمى نكرده ‏ايم؛ كار زيادى انجام گرفته است.... من كتابهايى را كه مى‏خوانم، معمولاً پشتش يادداشت يا تقريظى مى‏نويسم؛ يعنى اگر چيزى به ذهنم آمد، پشت آن يادداشت می كنم. اين كتاب «فرمانده من» را كه خواندم، بى ‏اختيار پشتش بخشى از زيارتنامه را نوشتم: «السّلام عليكم يا اولياءاللَّه و احبائه»! واقعاً ديدم كه در مقابل اين عظمتها انسان احساس حقارت می كند. من وقتى اين شُكوه را در اين كتاب ديدم، در نفس خودم حقيقتاً احساس حقارت كردم!

(رهبر معظم انقلاب- درديدار مسئولان، نويسندگان و هنرمندان «دفتر هنر و ادبيات مقاومت» حوزه هنرى 25/4/70)

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

و اما لبنان... و ما ادراك ما لبنان... لبنان به بركت همت و شجاعت مردم خود درخشيد. دشمن به غلط پنداشته بود كه با حمله به لبنان ضعيفترين حلقه‌ی كشورهای منطقه را هدف قرار ميدهد و طرح وهم‌آلود خاورميانه‌ی دلخواه خود را كليد ميزند. دشمن، يعنی امريكا ـ اسرائيل، از صبر و هوشمندی و دلاوری ملت لبنان غافل بود؛ از توانائی بازوان سطبر لبنان غافل بود؛ از سنت الهيِ« ... كم مِّن فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَت فِئَةً كثِيرَةَ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ اللَّهُ مَعَ الصابرِينَ» غافل بود.
  کلیپ صوتی به مناسبت سالروز پیروزی حزب‌الله لبنان
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

سوگند٬ بجز حضور تو هیچ چیز این جهان بیکرانه را جدی نگرفته ام...

حتی عشق را!

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بسم‌الله الرحمن‌الرحيم

دعا، وسيله‌ى مؤمن و ملجأ مضطر و رابطه‌ى انسان ضعيف و جاهل با منبع فياض علم و قدرت است، و بشر بى‌رابطه‌ى روحى با خدا و بدون عرض نياز به غنى بالذات، در عرصه‌ى زندگى سرگشته و درمانده و هدر رفته است؛ «قل ما يعبؤا بكم ربىّ لولا دعاؤكم»1.

بهترين دعا آن است كه از سرمعرفتى عاشقانه به خدا و بصيرتى عارفانه به نيازهاى انسان انشا شده باشد، و اين را فقط در مكتب پيامبر خدا (صلّى‌اللَّه‌عليه واله‌وسلّم) و اهل‌بيت طاهرين او - كه اوعيه‌ى علم پيامبر(ص) و وراث حكمت و معرفت اويند - مى‌توان جست. ما بحمداللَّه ذخيره‌يى بى‌پايان از ادعيه‌ى مأثوره‌ى از اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) داريم كه انس با آن، صفا و معرفت و كمال و محبت مى‌بخشد و بشر را از آلايشها پاكيزه مى‌سازد.

مناجات مأثوره‌ى ماه شعبان - كه روايت شده اهل‌بيت (عليهم‌السّلام) بر آن مداومت داشتند - يكى از دعاهايى است كه لحن عارفانه و زبان شيواى آن، با مضامين بسيار والا و سرشار از معارف عالى‌يى همراه است كه نظير آن را در زبانهاى معمولى و محاورات عادى نمى‌توان يافت و اساساً با آن زبان قابل ادا نيست. اين مناجات، نمونه‌ى كاملى از تضرع و وصف حال برگزيده‌ترين بندگان صالح خدا با معبود و محبوب خود و ذات مقدس ربوبى است. هم درس معارف است، هم اسوه و الگوى عرض حال و درخواست انسان مؤمن از خدا.

مناجاتهاى پانزده‌گانه كه از امام زين‌العابدين حضرت على‌بن‌الحسين (عليه‌السّلام) نقل شده، گذشته از خصوصيت بارز دعايى مأثور از اهل‌بيت (عليهم‌السّلام)، اين مزيت را داراست كه به مناسبت حالات مختلف مؤمن، مناجاتها را انشا فرموده است.
خداوند به همه توفيق استفاضه و خودسازى به بركت اين كلمات مبارك را عنايت فرمايد.

آمين.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

كرمان رسيده‌بودم من در راه بلوچستان كه روز رأى‌گيرى بود، در فرودگاه بچه‌هاى حزب‌الهى و داغ كرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود، هر كدام مى‌خواستند كه بياورند من تويش رأى بياندازم. آنها هم من را مى‌شناختند. يعنى سابق كه كرمان رفته بودم و مردم كرمان با من آشنا بودند. من هم خيلى به مردم كرمان از قديم علاقه داشتم مردم خيلى بامحبت و جالب بودند هميشه در چشم من. خيلى لحظه‌ى شيرينى بود براى من، آن لحظه‌اى كه اين رأى را من مى‌انداختم توى صندوق و مى‌ديدم آن شور و هيجانى را كه مردم كرمان از خودشان نشان مى‌دادند در رأى دادن. بعد هم نشان داده شد كه خب نودونه درصد آراء به جمهورى اسلامى آرى بود...

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

کوچک و بزرگ باید بدانیم: راه یگانه برای سعادت دنیا و آخرت، بندگی خدای بزرگ است؛ و بندگی، در ترک معصیت است در اعتقادیات و عملیات.
آنچه را که دانستیم، عمل نماییم و آنچه را که ندانستیم، توقف و احتیاط نماییم تا معلوم شود، هرگز پشیمانی و خسارت، در ما راه نخواهد داشت؛ این عزم اگر در بنده، ثابت و راسخ باشد، خدای بزرگ، اولی به توفیق و یاری خواهد بود.

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

گفتم: هيشکي نمي‌دونه تو دلم چي مي‌گذره
گفتي: ان الله يحول بين المرء و قلبه
.:: خدا حائل هست بين انسان و قلبش! (انفال/24) ::.
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

همه‌ى شما - بخصوص آنهايى كه زياد ماندند - رمز مقاومت و ايستادگى هستيد. شما نشان دهنده‌ى اين حقيقت هستيد كه رنجها مى‌گذرد و اجرها مى‌ماند. از همه بيشتر غم و رنج اين آقاى «لشگرى» بود كه ما هر وقت به ياد ايشان مى‌افتاديم، حقيقتاً غمى دلمان را مى‌گرفت. هجده، نوزده سال، زمان بلندى است؛ زمان كمى نيست كه ايشان در چنگ دشمن بودند و بحمداللَّه صبر و استقامت كردند.

+ نوشته شده در سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

شکوفه ها به تماشای بادها رفتند....
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امير خلبان آزاده حسين لشكري سيدالاسراء نيروي هوايي ارتش به جمع همرزمان شهيدش پيوست.
اميرحسين لشكري متولد 1331 در يكي از شهرهاي استان قزوين به دنيا آمد و در تير ماه 1356 با درجه ستوان دومي خلباني فارغ‌التحصيل شد و در يگان‌هاي نيروي هوايي دزفول، مشهد و تبريز دوره شكاري را تكميل كرد.
با آغاز جنگ تحميلي به خيل مدافعان كشور پيوست و پس از انجام 12 ماموريت، هواپيماي وي مورد اصابت موشك دشمن قرار گرفت و در خاك دشمن به اسارت نيروهاي بعثي عراق درآمد.
در سه ماهه اول دوران اسارت در سلول انفرادي بود و پس از آن در مدت 8 سال در كنار 60 نفر از ديگر هم‌رزمان در يك سالن عمومي و دور از چشم صليب سرخ جهاني نگهداري مي‌شد اما پس از پذيرش قطعنامه وي را از ساير دوستان جدا كردند كه دوران اسارت انفرادي وي 10 سال طول كشيد.
امير لشكري سرانجام پس از 16 سال اسارت به نيروهاي صليب سرخ معرفي شد و دو سال بعد در 17 فروردين 1377 به خاك مقدس وطن بازگشت.

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

از اينجا بشنويد! لينك دانلود؛ حجم: 300 كيوبايت

در يكى از همين روزهايى كه ما در خطوط جبهه حركت مى‌كرديم، يك نقطه‌اى بود كه قبلا دشمن متصرف شده بود، بعد نيروهاى ما رفته بودند آن‌جا را مجددا تصرف كرده بودند، بنده داشتم از اين خطوط بازديد مى‌كردم و به يگان‌ها و به سنگرها و به اين بچه‌هاى عزيز رزمنده‌امان سر مى‌زدم، يك وقت ديدم يكى دو تا از برادران همراه من خيلى ناراحت، شتابان، عرق‌ريزان، آشفته، آمدند پيش من و من را جدا كردند از كسانى كه داشتند به من گزارش مى‌دادند كه يك جمله‌اى بگويم، ديدم كه اين‌ها ناراحتند گفتم چيه؟ گفتند كه بله ما داشتيم توى اين منطقه مى‌گشتيم، يك وقت چشم‌مان افتاده به جسد يك شهيدى كه چند روز است اين شهيد بدنش در زير آفتاب اين‌جا باقى مانده.

من به شدت منقلب شدم و ناراحت شدم و به آن برادرانى كه مسؤول بودند در آن خط و در آن منطقه، گفتم سريعا اين مسأله را دنبال كنيد، جسد اين شهيد را بياوريد و جسد شهداى ديگر را هم كه در اين منطقه ممكن است باشند جمع كنيد. اما در همان حال در دلم گفتم قربان جسد پاره پاره‌ات يا اباعبدالله، اين‌جا انسان مى‌فهمد كه به زينب كبرى چقدر سخت گذشت، آن وقتى كه خودش را روى نعش عريان برادرش انداخت، و با آن صداى حزين، با آن آهنگ بى‌اختيار، كلمات را در فضا پراكند و در تاريخ گذاشت فرياد زد «بابا المظلوم حتى قضا، بابا العطشان حتى ندا» پدرم قربان آن كسى كه تا آن لحظه‌ى آخر تشنه ماند و تشنه‌لب جان داد.

بيانات در خطبه‌هاى نماز جمعه 04/06/1367

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

پرندگان به تماشای آب های سپید رفتند...

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

تاكيد بر اينكه بايد به آسيب ديدگان مالی، جانی و آبرويی كمك كرد؛ تاكيد بر اينكه آسيب زنندگان بايد مواخذه شوند، هركه می خواهند باشند؛ تاكيد بر اين كه دولت بايد حرف های منتقدان را بشنود و بخش های درست آن را بپذيرد؛ توضيح اينكه كسانی كه به شخصی رای دادند اما بعد به قانون تمكين كردند؛ همه نشان دهنده آن بود كه رهبرانقلاب سعی دارند برخی وظايف را به دست اندركاران و فعالان بخش های مختلف يادآور شوند و اجرای آن را مطالبه كنند.

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

فصل آغاز هجرت عظیم است.... هنوز رمضان نشده بوی خاک کربلا مشائرم را پر کرده است... بوی مستی و حسین... و خطی که رنگ خون بخود گرفته است..چقدر دلتنگم... دلتنگ شهری که بر روی آسمان بنا شده است..شهری در آسمان ...و من نیز قصد سفر کرده ام... پابه پای آفتاب...لکن توشه راه میخواهم و دستم خالیست ...اینجا آغاز روایت سید مرتضی است.... روایتی که عاشقانه مرا با کاروان عشق همراه کرد...چقدر تشنه ام ....

آب.....آب .....آب.....

آه از سرخی شفقی كه روز را به شب می رساند وآه از دهر آنگاه كه بر مراد سِفلگان می چرخد !

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی !

پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود

آی...

ناگهان
چقدر زود
دیر می شود!

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امروز روز خبرنگاره...مظلوم ترین آدم هایی که تا بحال دیدم ، واقعا معنی دیواری کوتاهتر رو فهمیدم وقتی که دیوار خبرنگارها رو دیدم ، دیوار خبرنگارهای شهر من از همه دیوارها کوتاهتره... از همه عالم و آدم میخورن ...خیلی نامردیه ، خبرنگارهایی در آتش...آدم هایی که بنظر من با استعداد ترین و هوشیارترین آدم های جامعه هستن ... آدمهایی دوست داشتنی و پرتلاش...

امروز به چند تا از دوستای خبرنگارم سر زدم ، همگی تنها و ... میگفت روز خبرنگار!!! ، کدوم روز! وقتی که فقط و فقط تو طول سال بخشنامه و اُرد و دستور صادر میشه و برای برگزاری و پاسداشت این روز هیشکار نمیکنند ! ، برای برگزاری اش دست به دامن هزار اداره و شرکت و کارخونه میشن و  تحقیر و تحقیر و تحقیر...

دل همه شون خون بود از این شهر سیاست زده ای که تا نقدی میکنی برچسب هزار تا گروه و دسته و فرقه بهت می زنند و تهدید و تحقیرت می کنند...

سخن ها میتوانم گفت
نقش ها میتوانم زد
غم نان اگر بگذارد....

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

روز خبرنگار، بر همه فعالان عرصه خبر و اطلاع رسانی مبارک باد.

+ نوشته شده در شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بزرگترين وظيفه‌ى منتظران امام زمان اين است كه از لحاظ معنوى و اخلاقى و عملى و پيوندهاى دينى و اعتقادى و عاطفى با مؤمنين و همچنين براى پنجه درافكندن با زورگويان، خود را آماده كنند. كسانى كه در دوران دفاع مقدس، سر از پا نشناخته در صفوف دفاع مقدس شركت مى‌كردند، منتظران حقيقى بودند. كسى كه وقتى كشور اسلامى مورد تهديد دشمن است، آماده‌ى دفاع از ارزشها و ميهن اسلامى و پرچم برافراشته‌ى اسلام است، مى‌تواند ادعا كند كه اگر امام زمان بيايد، پشت سر آن حضرت در ميدانهاى خطر قدم خواهد گذاشت. اما كسانى كه در مقابل خطر، انحراف و چرب و شيرين دنيا خود را مى‌بازند و زانوانشان سست مى‌شود؛ كسانى كه براى مطامع شخصى خود حاضر نيستند حركتى كه مطامع آنها را به خطر مى‌اندازد، انجام دهند؛ اينها چطور مى‌توانند منتظر امام زمان به حساب آيند؟ كسى كه در انتظار آن مصلح بزرگ است، بايد در خود زمينه‌هاى صلاح را آماده سازد و كارى كند كه بتواند براى تحقق صلاح بايستد.
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دنياى سرشار از عدالت و پاكى و راستى و معرفت و محبت، دنياى دوران امام زمان است كه زندگى بشر هم از آن‌جا به بعد است. زندگى حقيقى انسان در اين عالم، مربوط به دوران بعد از ظهور امام زمان است كه خدا مى‌داند بشر در آن‌جا به چه عظمتهايى نايل خواهد شد.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

دنيا به سمت عدل و قسط حركت مى‌كند و معناى امام زمان و انتظار فرج همين است. انتظار فرج يعنى اين‌كه در سرنوشت بشريت، يك فرج بزرگ هست و ما به سمت آن فرج پيش مى‌رويم.

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

انتظار، يعنى دل سرشار از اميد بودن نسبت به پايان راه زندگى بشر. ممكن است كسانى آن دوران را نبينند و نتوانند درك كنند - فاصله هست - اما بلاشك آن دوران وجود دارد؛ لذا تبريك اين عيد - كه عيد اميد و عيد انتظار فرج و گشايش است - درست نقطه‌ى مقابل آن چيزى است كه دشمن مى‌خواهد به وجود بياورد.
ما آن وقتى مى‌توانيم حقيقتاً منتظر به حساب بياييم كه زمينه را آماده كنيم. براى ظهور مهدى موعود(ارواحنافداه) زمينه بايد آماده بشود؛ و آن عبارت از عمل كردن به احكام اسلامى و حاكميت قرآن و اسلام است. اولين قدم براى حاكميت اسلام و براى نزديك شدن ملتهاى مسلمان به عهد ظهور مهدى موعود (ارواحنافداه و عجّل‌اللَّه‌فرجه)، به‌وسيله‌ى ملت ايران برداشته شده است؛ و آن، ايجاد حاكميت قرآن است؛ بيانات در ديدار اقشار مختلف مردم به مناسبت ميلاد حضرت مهدى (عج)

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

گفتم: خسته‌ام
گفتي: لاتقنطوا من رحمة الله
.:: از رحمت خدا نا اميد نشيد(زمر/53) ::.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

آن دل که تو دیده‌ای زغم خون شد و رفت  

وز دیده‌ی خون گرفته بیرون شد و رفت 

روزی به هوای عشق سیری میکرد  

لیلی صفتی بدید و مجنون شد و رفت ...

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

اينجانب در آستانه‏ى زادروز فرخنده‏ى نجات‏بخش بشريت، ولىّ اعظم خدا و امام صالحان حضرت حجةبن‏الحسن روحى فداه و عجّل اللَّه فرجه، اين عيد بزرگ را گرامى داشته و انتخاب جناب آقاى دكتر محمود احمدى‏نژاد را در دهمين انتخابات رياست جمهورى تبريك ميگويم و به پيروى از ملت بزرگوار ايران، رأى آنان را تنفيذ و اين مرد شجاع و سختكوش و هوشمند را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب ميكنم.
.
.
.
پیوست :
با انصاف بايد بود؛ با انصاف بايد عمل كرد؛ با انصاف بايد حرف زد. خداى متعال در مورد دشمنان ميگويد: «و لا يجرمنّكم شنآن قوم على الّا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتّقوى»؛(7) اگر با كسى دشمنيد، اين دشمنى موجب نشود كه نسبت به او بى‏انصافى كنيد، بى‏عدالتى كنيد؛ حتّى نسبت به دشمن؛ حالا آن كه دشمن هم نيست. بى‏عدالتى‏ها را همه كنار بگذارند؛ بى‏انصافى‏ها را همه كنار بگذارند؛ همه در زير پرچم نظام اسلامى و جمهورى اسلامى جمع بشوند؛ اصولى وجود دارد، به آن اصول همه پابندى خودشان را اعلام بكنند. در كنار هم باشند، اختلاف سليقه هم باشد. چه اشكال دارد؟ هميشه اختلاف سليقه بوده. در دورانهاى مختلف هر جائى كه اين اختلاف سليقه‏ها و اختلاف برداشتها با هواى نفس انسان مخلوط شد، كار خراب ميشود. هواى نفس را بايد خيلى ملاحظه كرد. به خودمان در فريب خوردن از هواى نفس سوءظن داشته باشيم. نگاه كنيم ببينيم كجا نفس است و هوى‏هاى نفسانى ماست؛ كجا نه، واقعاً احساس تكليف است؛ و در احساس تكليف هم دقت بكنيم كه قدم از دايره‏ى تكليف آنطرف‏تر نبايد گذاشت؛ زياده‏روى نبايد كرد. آن وقت لطف خدا با ماست..

.

اینروزها خیلی بی انصاف شده ایم .... مثل اهل کوفه بی وفا هم هستیم...ما را چه شده؟!
چقدر زود نا امید شده ایم ، چقدر زود نتیجه می گیریم ، چقدر زود جاخالی میکنید و می بازید...

صبح نزدیک است.....

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

خانه٬ خانه ی الفت های دنیایی است ؛ کوچه، کوچه ی تعلقات است ؛ وشهر، محبط عادات...

این روزها بیقرار رفتنم ، بی تاب دل بریدن از همه تعلقات  ، دلتنگ جدایی ها و غریبانه زیستن ، رفتن  و سوختن...

این روزها بی تاب سوختنم ، ذره ذره آب شدن و فنا شدن... ، معشوقه میخواندم ، اما قبل از رسیدن باید رفت ، باید برید ، باید از خودت بگذری و به او برسی...
دستم را بگیر و از همه تعلقات جدایم کن ، دلتنگ آمدنم... بیقرار پروازم ، بال گشودن و رفتن ، هر چند که بال هایم سوخته است ، اما بیقرارم ، بیقرار رسیدن به تو...
دستم را بگیر....

+ نوشته شده در شنبه دهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود
قلبم به چشم زدنی سنگ میشود
آقا ببخش بس که دلم گرم زندگی است
کمتر دلم برای تو تنگ میشود ...

+ نوشته شده در جمعه نهم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بديهى است كه اين رأى و تنفيذ تا زمانى است كه ايشان در همين صراط مستقيم و نورانى كه عمر شريف خود را تاكنون در آن گذرانيده‏اند - يعنى راه دفاع از اسلام ناب محمّدى (صلى‏اللَّه‏عليه‏واله)- و مجاهدت براى تحقق حاكميت كامل قرآن و عمل به شريعت و طرفدارى از محرومين و مستضعفين و كوشش براى ريشه‏كن كردن فقر و محروميت و استقرار عدالت اجتماعى راه خود را ادامه دهند...

+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بغض گلوی آمهدی رو گرفته بود... وقتی از آقا حرف میزد اشک تو چشاش جمع شده بود ، میگفت احترام آقا رو نگه نمیدارن ، میگفت این نامه ای که آقای پرزیدنت نوشته بی ادبیه ، میگفت کلام آقا که منعقد شد حکم حکومتی که هیچ ، واجب شرعیه ، میگفت هر کار ما ، رفتار ما و کلام ما توی یه ظرف باید بگنجه و اونم کلام و رفتار آقاست...

آمهدی از آدم های زمان جنگ گله داشت ، میگفت اونروز ها حکومت خوبان بود و با خوبان چرخیدند که بعضی هایشان طینت واقعیشان مشخص نشد ، اما حالا که وقت مشخص شدن سره از ناسره بود باطنشان را نمایان کردند....

وقتی به صورت آمهدی نگاه میکردم ، خستگی و بی قراری تو صورتش موج میزد ...راستی چقدر موهایش سفید شده بود...آمهدی نگران آقا بود...نگران ارزش ها و همه خوبیها....

آمهدی عشقش ، جونش و همه زندگی اش فدای آقا بود ، آمهدی دلش خون بود ، چون دل آقا خون بود....

بغض گلوی آمهدی رو گرفته بود...

.

.

.

.

پینوشت:

آمهدی = آقا محمد مهدی = رئیس بزرگ = مرد دوران جنگ.... بی ادعا ، خاکی و پر از صفا و صمیمیت... فهمیده ، فعال و سرشار از ایده های نو.... کسی که همیشه دوستش داشته و میدارم../والسلام


+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

امروز داشتم ضوابط و شرایط شرکت در مسابقه وبلاگ نویسی دفاع مقدس رو میخوندم ، معیار ها و ملاک های داوری و کسب امتیاز مسابقه رو ، داشتم فکر میکردم اگه این کار رو انجام بدم اینقدر امتیاز بالاتر میرم ، داشتم فکر میکرد باید کاری کرد ، آخر پانصد هزار تومان هم برای اول شدن انگیزه خوبیست و اگر استانی هم شوی چهارصد هزار تومان!!! ، اینها به کنار روز اعلام برنده ها اسمت را میخوانند و تو آنروز با کت و شلوار مهمانی ات به آنجا میروی ، همه برایت کف که نه ،صلوات میفرستند .... همه احسنت و بارک الله می گویند و من سرخوش از اول شدن ....

دوست ندارم معیار دلم را هماهنگ با بارم امتیازات مسابقه بکنم...دوست ندارم شهیدم را برای کسب چند امتیاز شهید کنم...دوست ندارم آنگونه بنویسم که میخواهند...

میخواهم برای دل خودم بنویسم و برای شهید خودم ...

برای همه ستارگان خاکی هفت آسمان عشق


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

مادر اسيری به من گفت كه بچه‌ام اسير بود، امروز خبر آمد كه شهيد شده است، شما برو به امام بگو فدای سرتان، من ناراحت نيستم!

وقتى كه خدمت امام آمدم، يادم هم رفت اول بگويم؛ بعد كه بيرون آمدم، يادم آمد؛ به يكى از آقايانى كه در آن‏جا بود، گفتم به امام عرض بكنيد يك جمله ماند.

ايشان پشت درِ حياط اندرونى آمدند، من هم به آن‏جا رفتم. وقتى حرف آن زن را گفتم، امام آن‏چنان چهره‌ايى نشان دادند و آن‏چنان رقتى پيدا كردند و گريه‏شان گرفت كه من از گفتنش پشيمان شدم!

اين واقعاً خيلى عجيب است. ما اين همه شهيد داديم؛ مگر شوخى است؟ هفتاد و دو تن از يلان انقلاب قربانى شدند؛ ولى او مثل كوه ايستاد و اصلاً انگار نه انگار كه اتفاقى افتاده است؛ حالا در مقابل اينكه اسير را كشته‏اند، چهره‏اش گريان مى‏شود؛ اينها چيست؟ من نمى‏فهمم. آدم اصلاً نمى‏تواند اين شخصيت و اين هويت را توصيف كند.
+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

يك‌وقت در مورد جانبازها فكر مى‌كردم، كه به نظرم رسيد گاهى فضيلت آنها از شهدا هم بيشتر است. جانباز كسى است كه بعد از آن‌كه قسمتى از بدنش را در راه خدا داد و عضو يا اعضاى شهيدى را با خودش همراه كرد و در بقيه‌ى مدت زندگى و عمرش هم متقى و شكرگزار بود و عمل صالح انجام داد، خداى متعال در مورد اين‌گونه از مجروحين جنگ در قرآن مى‌فرمايد: «الّذين استجابوا للَّه و الرّسول من بعد ما اصابهم القرح للّذين احسنوا منهم و اتّقوا اجر عظيم»(144). كلمه‌ى «عظيم» در پايان اين آيه‌ى شريفه، قابل تأمل است.
سخنرانى در مراسم بيعت گروه كثيرى از جانبازان 28/04/1368

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

کمی انصاف داشته باشیم...

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

چرا امت اسلامى عزتى را كه شايسته‏ى اوست، امروز در دنيا ندارد؟ چرا؟ چرا ما در علم عقبيم؟ در جايگاه سياست و تدبير مسائل جهانى، چرا امت اسلامى عقب است؟ علت اين است كه به قرآن عمل نميكنند؛ علت اين است كه قرآن - برخلاف ادعاهاى ما - معيار و محور معرفت و عمل ما نيست. هر مقدارى كه به قرآن عمل كنيم، همان قدر اثرش را خواهيم ديد. ما در جمهورى اسلامى ايران سعى كرديم به تعاليم قرآن عمل كنيم؛ قدرى موفق شديم. به همان اندازه خداى متعال بالمعاينه به ما اثر اين عمل كردن را نشان داد.

+ نوشته شده در دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |

بر ابرها قدم میزنی و نسیمی خنک همه وجودت را نوازش میدهد...تمام غصه هایت بسر می رسند و عقده می گشایی برایش , هنگام عبور از رواقی به رواق دیگر انگار فرشته ها همسفرت هستند و از ایوانی به ایوانی دیگر در بهشت گام بر میداری...بهجت همه وجودت را فرا میگیرد ... دوست نداری هیچگاه به درد فراقش مبتلا شوی ، تنها سوالی که در ذهنم جولان میدهد این است با این همه .... چگونه دوباره دعوتت کرده است... از مهربانی اش سرت را پایین میندازی و تاب نگاه مهربانش را تحمل نمیکنی....تمام وجودم را سرشار محبت خویش کرده است ، کاش هیچوقت تمام نشود...

حسن تو به وصل آرزومندم کرد /سودای محبت تو در بندم کرد ،

خاکم به سر آبرو ندارم اما  / همسایگی تو آبرومندم کرد

.

.

باید برم... لحظه ها را باید غنیمت شمارد...

مرا بخوان/

+ نوشته شده در پنجشنبه یکم مرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |