گر چه پیمان را شکستم بر سر پیمانه ام / با همه بد عهدی ام آن عاشق دیوا نه ام
گر به ظاهر دورم از در گاه تو ای نازنین / باز هم مشتاق روی دلکش جانا نه ام . . .
+
نوشته شده در جمعه یازدهم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست....
مسافر کوی دوست هستم / حضرت حق سراپا تقصیری چون من را به خانه خویش فرا خوانده است.
.
.
.
.حلالم کنید./یاحق
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد،
پست و مقامي هم ندارم كه نگران
از دست دادنش باشم،
از دنياي شما
تنها كمي اكسيژن مي خواهم
و
دستمالي براي سرفه هايم.
عقربه هاي ساعت كه بايستند
من هم مي روم.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
ماهیایِ سرخ عاشق، توی حوضی از اسیدن
دلشون یه دریا درده، کی میدونه چی
کشیدن؟!
می دونی چه دردی داره، بی صدا ترانه خوندن؟!
می دونه چه
سوزی داره، تو آتیش نفس کشیدن؟!
هدهد سبا شدیم و هفت شهرِ عشقو گشتیم
ما
نفس کم نیاوردیم، معلومه کیا بریدن!
سینه آتیش خلیله، این جا عشقه که
دلیله
ببین این دلای عاشق، چه بهشتی آفریدن!
بچههای خط دوّم، سرشون
به خاکه، اما
بچههای خط اول، آسمونو سر کشیدن
فکر اول گُلای سرخم که
سرا رو خم نکردن
می میرن، ولی نمیگن که گلوشونو بریدن
لالهها کی
گفته تنها همونایی ین که رفتن؟
اینایی که پر شکسته ن، مگه کمتر از
شهیدان؟
علی
رضا قزوه
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
يكدفعه ميكروفن شروع كرد به سوت كشيدن. آقا برگشتن گفتن: اين صدا را درست
كنيد يا اصلا خاموش كنيد. منبریها اين جور مواقع كمی عقب و جلو میشن تا
بلكه صدا درست بشه! من روبروی آقا، كنار در شبستان وايساده بودم، آقا كمی
به عقب و سمت چپ رفتند كه يكدفعه يه صدای عجيبی توی شبستان پيچيد. اول فكر
كردم، تير اندازی شده. سريع اسلحهام رو درآوردم تا برگشتم ديدم...
نماهنگ: «داستان ترور»
+
نوشته شده در یکشنبه ششم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
نيامدي ....
نيامدي ....
واژه ها خسته ودل گير اند
ديگر براي شعر نيامدنت مصرعي نمانده است
اشك ، دل ، انتظار ، جمعه ، غروب ، وصل ، سفر
همه از تكرار واژه هاي شعر انتظار خسته اند
و تو قرن هاست كه به انتظار نشسته اي
ومن انتظار سالها را صبوري نكرده ام
اي كاش پايان انتظار فرا مي رسيد
ومن همه شعر هاي «نيامدي » را از دفترم پاره مي كردم
+
نوشته شده در جمعه چهارم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
جوانان عزيز! بدانيد كه اين آيهى مباركه: «
فامّا الزّبد فيذهب جفاء و
امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»،امروز مصداق تام و تمامى در
زمان شما دارد و
اين را شما خواهيد ديد. به فضل الهى خواهيد ديد
كه «و امّا ما ينفع النّاس فيمكث فى الارض»، اين بناى استوار كه هندسهى
آن الهى است، بناى آن هم با دست يك مرد الهى است، بقاء آن هم با ارادهى
اين ملت عظيم و با ايمان اين ملت عظيم است، استوار خواهد ماند و
انشاءاللَّه اين درخت روزبهروز ريشهدارتر خواهد شد و خواهيد ديد كه اين
مخالفان، اين كسانى كه با اين بنا، با اين حق و حقيقت مخالفت ميكنند،
«فيذهب جفاء»؛ اينها در مقابل چشم شما انشاءاللَّه نابود خواهند بود.
+
نوشته شده در پنجشنبه سوم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
+
نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|
آن که در را محکم می کوبد یقینا آشناست
آن که در را آهسته می کوبد قصد آشنایی دارد ،
اما آن که پشت در می نشیند یقینا از همه عاشق تر است...
+
نوشته شده در سه شنبه یکم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|