تبليغاتX
روزنوشت

"قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" سوره الزمر آیه 53

به آن بندگان که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربانست

+ نوشته شده در شنبه سی ام مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

دیروز دستم شکست.............

از ته دل خوشحال شدم / چون دوست داشتن خدا را بیشتر حس کردم./

.

.

اگر دستم نمی شکست دلم می شکست.../..

پینوشت:

اگر با من نبودش هیچ میلی / چرا ظرف مرا بشکست لیلی

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

ماه میهمانی خدا مبارک باد

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

سینه ام سرشار از رنج ها و سختی های است که در یک سال کار ماهان نیوز برایم اتفاق افتاد...

هرچند که پایان هر سختی حلاوت است ، اما خواهم نوشت از هرچه را که بتوانم گفت... کار سختی است کار خبر ، برای نفروختن قلمت و پایبندی بر آرمانهایت باید رنج کشید و صبر کرد ، باید سینه ات را آماده هجمه تهمت ها و افتراها کرد ، باید سوخت و ساخت و ساختنت را پاداشی نیست جز به درگاه حضرت حق ، که اگر قدمی و نفسی را جز در راه و خواست او برداشته باشی دچار خسرانی!

ماهان نیوز تجربه ای است برای حرکتی عظیم تر...

از تو هدایت می خواهم یا کریم/والسلام

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

به قلمم سوگند ،
به خون سیاهی که از حلقومش می چکد سوگند ،
به رشحه ی خونی که از زبانش می تراود سوگند ،
به ضجه های دردی که از سینه اش بر می آید سوگند...

که توتم مقدسم را نمی فروشم ، نمی کشم ، گوشت و خونش را نمی خورم ، به دست زورش تسلیم نمی کنم ، به کیسه زرش نمی بخشم ، به سر انگشت تزویرش نمی سپارم

دستم را قلم می کنم و قلمم را از دست نمی گذارم ، چشم هایم را کور می کنم ، گوشهایم را کر می کنم ، پاهایم را می شکنم ، انگشتم را بند بند می برم ، سینه ام را می شکافم ، قلبم را می کشم ، حتی زبانم را می برم و لبم را می دوزم....

اما قلمم را به بیگانه نمی دهم

به جان او سوگند که جان را فدیه اش می کنم ، اسماعیلم را قربانیش می کنم ، به خون سیاه او سوگند که در غدیر خون سرخم غوطه می خورم ، به فرمان او ، هر جا مرا بخواند ، هر جا مرا براند، در طاعتش درنگ نمی کنم.

قلم توتم من است ،
امانت روح القدس من است ،
ودیعه مریم پاک من است ،
صلیب مقدس من است ،
در وفای او ، اسیر قیصر نمی شوم ،
زرخرید یهود نمی شوم ، تسلیم فریسان نمی شوم.

بگذار بر قامت بلند و راستین و استوار قلمم به صلیبم کشند ، به چهار میخم کوبند ، تا او که استوانه حیاتم بوده است ، صلیب مرگم شود ، شاهد رسالتم گردد ، گواه شهادتم باشد تا خدا ببیند که به نامجویی ، بر قلمم بالا نرفته ام ، تا خلق بداند که به کامجویی بر سفره گوشت حرام توتمم ننشته ام.....

...... هر کسی را ، هر قبیله ای را توتمی است ؛ توتم من ، توتم قبیله من قلم است.

قلم زبان خدا است ، قلم امانت آدم است ، قلم ودیعه عشق است ، هر کسی توتمی دارد

و قلم توتم من است

و قلم توتم ما است.

« دکتر علی شریعتی »

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

روزی یکی از سربازهایی که نگهبان سلول من بود ، سوال کرد:
تو را برای چه گرفتند ؟
اسلحه داشتی ؟
جواب دادم : بلی .
پرسید : چند تا داشتی ؟
جواب دادم : دو ، سه تا .
گفت : مارکش چه بود ؟
جواب دادم : خودکار بیک !

                                                                                              "خاطره ای از دکتر علی شریعتی"

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

به تو اگر بود، میوه‌ی ممنوعه را کرم می‌خورد!
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

آقابیا تا زندگی معنا بگیرد، آقابیا تا این شکسته کشتی ما، آرام راه ساحل دریا بگیرد، آقا بیا تا کی دو چشم انتظارم، شب‌های جمعه تا سحر احیا بگیرد...

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |