تبليغاتX
روزنوشت

به چشم کرده ام ابروی ماه سیمایی/ خیال سبز خطی نقش بسته ام جایی / زمام دل به کسی داده ام من درویش/  که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی/ سرم ز دست بشد چشم از انتظار بسوخت/  در آرزوی سر و چشم مجلس آرایی/ زهی خیال که منشور عشقبازی من/  از آن کمانچه ابرو رسد به طغرایی/  مکدر است دل آتش به خرقه خواهم زد /   بیا ببین که که را می کند تماشایی / به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید /که می رویم به داغ بلند بالایی / در آن مقام که خوبان ز غمزه تیغ کشند /عجب مدار سری اوفتاده در پایی / فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب / که حیف باشد از او غیر او تمنایی/مرا که از رخ او ماه در شبستان است/ کجا بود به فروغ ستاره پروایی /  درر ز شوق بر آرند ماهیان به نثار  / اگر سفینه حافظ رسد به دریایی...

.

.

.

یاحق

+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم شهریور 1389ساعت توسط مجتبی اسدی

الهی؛
اگر جز سوختگان را به ضیافت الهی نمی خواهی ، ما را بسوز آنچنان که کسی را آن گونه نسوخته باشی...

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم شهریور 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

ای مونس نجواهای پنهان

هر که خلوتی با تو ساخت خود را یافت

و هر که به دیگران پرداخت هستی اش را در ازدحام نفوس باخت

در این ماه لذت خلوت با خودت را به ما عنایت کن..

.

.

پینوشت:

این روزها تو صاحب خانه ما شده ای ؛ چندیست قلمم را یارای نوشتن نیست .... و خشکسالی کویر اندیشه ام را فرا گرفته است.... به ن و القلم و آنچه نوشته می شود تو خود یاری ام کن...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم شهریور 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |