تبليغاتX
روزنوشت

"نه جای حیرت است و نه جای درنگ؛ دعوتی است كه باید اجابت گفت.او دل برید و درون خود را از هرچه غیر اوست خالی كرد. كه ابراهیم دوست خداست.

+ نوشته شده در سه شنبه سی ام آذر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

در فكر آن‌ گودالم‌
كه‌ خون‌ تو را مكيده‌ است‌
هيچ‌ گودالي‌ چنين‌ رفيع‌ نديده‌ بودم‌
در حضيض‌ هم‌ مي‌توان‌ عزيز بود
از گودال‌ بپرس.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم آذر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آذر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |

عشق به پایان رسید ،
خون تو پایان نداشت....
یا شهید

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آذر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |