تبليغاتX
روزنوشت
مادر دو بخش دارد:
«ما» و «در»
ما هر چه می‌کشیم از بخش دوم است

+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

قدیم تر ها ، آن روزهایی که فارغ از هزار دغدغه دنیایی بودم، آن روزها که نفس میکشیدم و پرواز میکردم ، آن روزها که دلم برای تو پر می زد و ...

آن روزها ، آنروز ها ....

وقتی که دست به پهلویم میگرفتم اشک از چشمانم جاری می شد.... نمیدانم چه سری بین چشمان و پهلویم بود.... مادرم بهتر میداند....

مادرم....مادر پهلو....

این چشم های لعنتی به همه چی ربط دارد ، حتی نوشتن ، تا میخواهی جمله ات را کامل کنی بهاری میشود...

نامت را بر نگین انگشترم که نه ، سالهاست که بر قلبم حک کرده ام.....

پینوشت:

هنوز هم دلم برای تو پرپر میزند ، کاش که این ایام زودتر میگذشت ، کاش که این ایام پایانی نداشت...

کاش...

"لعن الله ظالمیک و ضاربیک و قاتلیک یا فاطمه"

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

نه از پشت در خانه ات اجازه دارم صدایت کنم،
نه در کوچه بنی هاشم
برای غریبی ات اشکی بریزم،
و نه حتی
بر دیوار پهلو شکسته باغ فدک
بوسه ای بنویسم.

تنها به من اجازه داده اند
به سنگ های بی روح بقیع خیره شوم
و بر مزار پنهان شده ات
نماز بگذارم.

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

قال امام حسين (ع):

«الناسُ عبيدُ الدنيا و الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرَّت معايشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ الدَيّانون»
«مردم بندۀ دنيايند و دين بر زبانشان مي‌چرخد و تا وقتي زندگي‌هاشان بر محور دين بگردد، در پي آنند، امّا وقتي به وسيلۀ «بلا» آزموده شوند، دينداران اندك مي‌شوند.»


.

.

.

و دین چقدر از این جماعت آسیب می‌بیند و مبتذل و مضحک می‌شود

+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

When you are absent , Neither our existences , Are as they should be ,
Nor our musts are as should be....
Everyday in your absent
Is the day of volatile

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

می گویند تقوا از تخصص لازم تر است، آنرا می پذیرم، اما می گویم: آنکس که تخصص ندارد و کاری را می‌پذیرد، بی تقواست.
 دکتر چمران

+ نوشته شده در شنبه بیستم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

وقتی کسی می انگارد هر آنچه را که نبیند و لمس نکند،
باور کردنی نیست و از تو بپرسد:" دستاورد ما در جنگ چه بوده است"
از کلمه‌ی "دستاورد" بدت نمی آید؟
من بدم می آید، اگرچه کلمه که گناهی نکرده است.
اما مگر همه چیز را باید به همین دستی بدهند
که از این کتف گوشتی و استخوانی بیرون زده است
و به پنج انگشت بند بند ختم گشته است؟

"سید مرتضا آوینی"

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

دلم روشن است که روزی از زوایای گریه هایم ظهور می کنی...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

اگر انسانهایی که مامور به ایجاد تحول در تاریخ هستند،
خود از معیارهای عصر خویش تبعیت کنند،
دیگر تحولی در تاریخ اتفاق نخواهد افتاد.
"سید مرتضا آوینی"
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

یکی بود یکی نبود
‏ یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست .
همیشه همین بوده . یکی بود ‏یکی نبود .
در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن .
برای ‏بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز ‏شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود .
همه با هم ‏بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن ‏یکی ، یکی را نیست می کنیم . ‏
‏ از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته ‏نبودن دیگریست .
هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس ‏نمی فهمد جز ما .
و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ‏ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن . ‏
‏ و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم . ‏
‏ هنر نبودن دیگری ! ‏

+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

چقد انسان فراموشکار است؛ و به درستی او را انسان نامیده اند. نامی از ریشه نسیان و فراموشی!.

آنقدر گرم زندگی و زرق و برق دنیا شده ایم که فقط گاهی یاد خدا می افتم و ای کاش برعکس بود، فقط گاهی به یاد دنیا می افتادیم.

.

.

.

پینوشت:

وقتی میان نفس و هوس جنگ میشود/قلبم بچشم هم زدنی سنگ میشود/

آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست/ کمتر دلم براى‎ ‎شما تنگ میشود ...

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

بیست و دو سال شعار دادیم: وای اگر خامنه ای حکم جهادم دهد...

حالا حکم جهاد صادر شده. این گوی و این میدان!

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ... ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...
تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند./

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

به انتظار نشستن، خطای ما بود
به انتظار تو باید ایستاد....!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

روز رأى‌گيرى كرمان بودم از طرف امام يك مأموريتى به من محول شده بود كه بروم بلوچستان و سر بزنم به شهرهاى بلوچستان و مردم آن‌جا را از نزديك ديدار بكنم و پيام امام را براى آن مردم ببرم. پيام محبت و دلسوزى را كه ملاحظه مى‌كنيد از همان روزهاى اوّل امام به فكر افتادند كه با اين مستضعفين دورافتاده‌اى كه به كلى فراموش شده بودند، حتى در نظام گذشته ملاطفت و محبت كنند و من را كه آن‌جا سابقه داشتم آشنائى نسبتاً زيادى داشتم فرستادند آن‌جا براى اين كار.

كرمان رسيده‌بودم من در راه بلوچستان كه روز رأى‌گيرى بود، در فرودگاه بچه‌هاى حزب‌الهى و داغ كرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود، هر كدام مى‌خواستند كه بياورند من تويش رأى بياندازم. آنها هم من را مى‌شناختند. يعنى سابق كه كرمان رفته بودم و مردم كرمان با من آشنا بودند. من هم خيلى به مردم كرمان از قديم علاقه داشتم مردم خيلى بامحبت و جالب بودند هميشه در چشم من. خيلى لحظه‌ى شيرينى بود براى من، آن لحظه‌اى كه اين رأى را من مى‌انداختم توى صندوق و مى‌ديدم آن شور و هيجانى را كه مردم كرمان از خودشان نشان مى‌دادند در رأى دادن. بعد هم نشان داده شد كه خب نودونه درصد آراء به جمهورى اسلامى آرى بود.


... خاطره‌ی رهبر انقلاب از 12 فروردين 58

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ

و به راستى داوود را از جانب خويش مزيتى عطا كرديم [و گفتيم] اى كوهها با او [در تسبيح خدا] همصدا شويد و اى پرندگان [هماهنگى كنيد] و آهن را براى او نرم گردانيديم

داوود ! معجزه در کربلا بود که هیچ آهنی بر پیکر حسین نرم نشد ..

نه شمشیر

نه نیزه

و نه سم اسبها ..

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست/تا اشارات نظر نامه رسان من توست
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم/پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست
روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید/ حالیا چشم جهانی نگران من و توست
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید/همه جا زمزمه عشق نهان من و توست
این همه قصه فردوس و تمنای بهشت/گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست
نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل/هرکجا نامه عشق است نشان من و توست
سایه زاتشکده ماست فروغ مه مهر/وه از این آتش روشن که به جان من و توست

...هوشنگ ابتهاج

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان ‌صفت باشم/ من می توانم تو را دوست داشته یا از تو متنفر باشم/ من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم/ چرا که من یک انسانم/ و این‌ها صفات انسانى است.
 
و تو هم به یاد داشته باش:
من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى/ من را خودم از خودم ساخته‌ام/ تو را دیگرى باید برایت بسازد.
و تو هم به یاد داشته باش/ منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است، تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان/ و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى/ و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه/ ولی نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى!/ می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم/ می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم.
چرا که ما هر دو انسانیم و این جهان مملو از انسان‌هاست/ پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد/ و تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم./ قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است/ دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند/ حسودان از من متنفرند ولی باز می‌ستایند!/ دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم! /چرا که من اگر قابل ستایش نباشم/ نه دوستى خواهم داشت/ نه حسودى، نه دشمنى و نه حتی رقیبى.
 
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد/ به خاطر بیاورى آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى/ همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت/ اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار!/ اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختی!/ و یادت باشد که کارى نه چندان راحت است…
مهاتما گاندی
+ نوشته شده در سه شنبه نهم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

تو هر چه می خواهی باش ، اما آدم باش!
اگر پیاده هم شده است سفر کن .
در ماندن می پوسی . هجرت کلمه بزرگی در تاریخ « شدن » انسان ها و تمدن هاست. /دکتر شریعتی

+ نوشته شده در شنبه ششم فروردین 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |