اینان مسافران حریم حق بودند ، زائران خانه خدا ، مکه مکرمه و مدینه منوره....و خوشا بسعادتشان استنشاق هوای دل انگیز کعبه یار...
بگذریم، می خواستم مطلبی دیگر بگویم . سید مجتبی و حجت به لطف پیشرفت امکانات و این دهکده جهانی ، و به حکم مرام و معرفتشان از مدینه منوره و کعبه مکرمه من را شرمنده یاد و ان شاءالله دعای خود کردند و با ارسال ایمیل و پیام مرا به بیاد این سفر معنوی که اتفاقا در پایان ماه رجب و روزهای اول شعبان بود انداختند....
خدا خیرشان بدهد ، راستش تنها کاری که به ذهنم رسید انتشار یکی از ایمیل های سیدمجتبی بود که شاید بدینوسیله از لطف این دوستانم ذره ای تشکر کرده باشم ، هرچند همینکه بیادم بودند برایم دنیایی ارزش دارد و خاطرات این سفر معنوی دوباره برایم زنده شد ، از خدا میخواهم اینان را همیشه در پناه لطف و رحمت خود قرار دهد و البته همه دوستان دیگرم را....
.
.
.
from seyed mojtaba hoseiny
to
date Thu, Jun 16, 2011 at 1:04 PM
subject سلام
hide details Jun 16 (1 day ago)
پيامبر(صلی الله عليه و آله)
إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ حَقَّ السَّعيدِ مَن اَحَبَّ عَلِيّاً في حَياتِهِ و بَعدَ مَوتِهِ.
سعادتمند حقيقى كسى است كه على را در حيات او و پس از رحلتش دوست بدارد
**روبروی شکاف کعبه همه رو یاد کردم **
**اینم یک عکس از همون ضلع شکافته شده(دیشب با موبایل گرفتم)**

یاعلی
+
نوشته شده در شنبه بیست و هشتم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
برای دل من هم نماز آیات بخوانید , مثل خسوف ماه...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
بسم الله/ همین اول کار بگویم که پست "برای مادرم" انگیزه ای شد برای "برای پدرم...." گفتم شاید پدرم سالها بعد فهمید ما وبلاگ داریم و بعد خواست آن را بخواند و برایش ننوشته باشم دلخور شود که نمی شود ، اما این وظیفه از ما ساقط نمی شود که برای پدرم را بنویسم ....
بدلیل اهمیت پینوشت مطلب را سر نوشته گذاشتم که اگر خواستید همین اول کار نخوانید.... ما را بخیر و شما را بسلامتی...
بچه که بودیم با صدای اذان صبح گفتن پدرم از خواب بیدار میشدم ، هنوز سایه قدش را که عبا بدوش روی حیاط خانه مان می ایستاد و با صدای قشنگش حمد و سوره را میخواند یادم نرفته ، قصه مسجد بردن و روضه خوندن و.... اینها دیگر حاشیه های پرنگی است که میگذرم.
اما داستان این روزهای زندگی ام که معنی پدر و پدر بودن و غصه هر قصه فرزند خوردن را که می بینم به عمق نعمت پدر پی می برم و به همه آرامشی که به تو می بخشد ، پدر در بحرانی ترین شرایط زندگی فرزندانش با آرامشی همچون کوه و لبخندی بر لب سعی میکند آرامت کند و تو واقعا آرام می شوی ، هر چند که طوفان تحمل و بدل کشیدن این غصه ها را می توانی در موهای سپید شده او ببینی و خوب که بنگری نگاه دوخته به دور دستش در کنج تنهایی هایش هزاران حرف نهفته دارد....
این روزها بیش از همه روزها قدرش را میدانم .... و دلتنگ حتی لحظه ای نبودنش ، این روزها تنها کسی که میفهمم حرفم را میفهمد و می تواند آرامم کند پدر است ، و پدرم .....
البته ما بابا صدایش میزنیم .... بابای مهربانم .....روزت مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
هرسال اولین تقویمی که برای سال آینده منتشر می شود به صفحه 23 خرداد ماهش میروم تا ببینم تولدم با چه مناسبتی همراه است.... امسال خیلی خوش بحالم شده ، میلاد امام جواد علیه السلام ...
به همین مناسبت فرخنده کادوی تولدم را از امام رضا علیه السلام خواستم ، هرچند که همیشه در سایه لطف و کرم و محبت و مهربانی اش بوده ام ، اما امسال خواستم که .....
.....پینوشت:
میدانم که عاقبت خوب می شوم ، اما نمیدانم چگونه ... و این سوالی است که ذهنم را مشغول کرده است و دلم را امیدوار...
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
تو خود خوب میدانی آرزویم چیست ، و هزاران هزار آرزویم را....
هر چند اگر نیک بنگرم هر شب ، آرزوهایم را برآورده میکردی و میکنی ، بی آنکه منتی بر من بگذاری ، یا برایم آرزوهای قشنگ می کردی بی آنکه بدانم چه می خواهم ....
اما این روزها حالم خوب نیست ، و خوب میدانی که چرا....
و میدانم که بیش از من به فکر منی ، اما هزار آرزو در دل دارم که فردا برای برآورده شدنش دخیل میشوم....
فردا می آیم که نتیجه آرزوهایم را بگیرم.... می آیم که ....
فردا شب ، شب آرزوها که نه ، شب برآورده شدن آرزوهای من است ، هرگز به تو گمان بد نبرده ام و دلم روشن است که عیدیم را خواهم گرفت.../یا ارحم الراحمین
+
نوشته شده در چهارشنبه هجدهم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
امام كاظم(سلام الله علیه):
رَجَبٌ شَهرٌ عَظيمٌ يُضاعِفُ اللَّهُ فيهِ الحَسَناتَ و يَمحُو فيهِ السَّيِّئاتَ.
رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش] نيكىها را در آن دو چندان و گناهان را پاك مىكند.
+
نوشته شده در دوشنبه شانزدهم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
حضرت علی علیه السلام در جنگ جمل به فرزندش محمد بن حنفيه هنگامى كه پرچم را
بدست او داد توصیه نمودند:
"فرزندم ، اگر كوهها از جاى كنده شوند ، تو پا
بر جا باش ،دندانها روى هم بفشار ، جمجمه ات را به خدا بسپار ، قدمت را روى
زمين چونان ميخ فرو رفته ثابت بدار ، چشم به آخرين صفوف دشمن بدوز و
بدانكه پيروزى ویاری از جانب خداوند است."
.
.
.
.پینوشت:
امروز هم ما در شرایطی هستیم که
باید افق های دورتر را مد نظر داشته باشیم و نباید فریب میدان عوض کردن عده
ای را بخوریم.
+
نوشته شده در جمعه ششم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
این روزها که نه ، آنروزها هم و همه روزها ، پیش ازآنکه حتی بدنیا بیایم.... 9 ماه قبل و حتی شاید هم سالهای سال قبل تر... و سال های سال بعدتر... مادرم خیلی رنج مرا کشید و هنوز هم ، غصه ام را خورد و هنوز هم ، وقتی دلواپسی در چشمانش موج میزند و می خواهد آرامم کند... و چه مهربان مادری که همه آرامش دنیا را در چشم هایش بدست می آورم...
هزاران هزار بار که دلتنگم می شود و من ....!
مادر/میخندد/گریه میکند/نگران میشود/خوشحال میشود و.....مادرم فقط برای من ....
و من چه ناسپاسم که قدر لحظه های با مادرم بودن را ندانم....مادری که برای من و بچه هایش زنده است....
و به امید من و بچه هایش امیدوار .... و برای من و ...
مادرم/ اینها فقط کلماتی است که از یک دنیا مهربانی تو به صورتی پراکنده و نامفهوم سر برآوردند و من ناتوانم در وصف و قدردانی از خوبی و خوب بودنت....
مادرم ، دوستت دارم./
+
نوشته شده در یکشنبه یکم خرداد 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|