اگر در کویر دلم محبت بکاری من عشق درو خواهم کرد
اگر بر شب تار دلم نور بتابی من خورشید خواهم شد ،
دست دلم را بگیر ، ای دوست آسمانی...
+
نوشته شده در پنجشنبه سی ام تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
خداوند مهربان است و مهربان را دوست دارد و دست مهر خود را بر سر هر مهربانی می گذارد.
پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
رودربایسی که نداریم ، تو خود خوب میدانی حرفم را و خوب میدانی حالم را....
انداختی ام در راهی که می روم با شوریده حالی ، آشفتگی و بیقراری ، دیگران خوب می پندارنم، اما تو خوب میدانی که اگر کاری می شود، نه اینکه من میکنم بلکه راهیست که در مستی می پیمایم ، و حتی فهم آن برایم سخت است...
حرفم این نیست که گله مند باشم از این اوضاع ، دردمندی و آشفته حالی را که تو میپسندی دوست دارم اما... دیشب را که یادت هست ، آشفتگی ام را ، کاری را که همه مانده اند در کارم را کردم ، و هیچکس نمیداند حالم را... برایم مهم نیست تعریف ها و حتی نکوهش های دیگران ... اما برای من که نه ، برای همه خوبی هایی که دیگران خوب می پندارنشان و از سر قضا و خواست شما ، انداخته ایم در این راه ، ثابت قدمم بدار...
بارها و بارها برایت اعتراف کردم که اگر دستم را نگیری بیراهه میرم ، یادت هست آنجا که گفتم میدانم که خوب خواهم شدم اما نمیدانم چگونه... حال نگرانی ام چیز دیگریست ، نمیخواهم که خوب شوم در اذهان و بعد چیز دیگری شوم.... ببخشید ، رک و پوست کنده بگویم ، آنروز آمدم خانه ات را که یادت هست! هی چرخیدم و یک چیز را خواستم ... و مطمئن هستم که خواسته ام را خواهی داد ، اما راستش نمیخواهم اگر خواسته ام را دادی ، دیگران دچار بدبینی نسبت به این خواسته شوند!
پینوشت:
این روزها این شعر در ذهنم دوره میشود
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام/ بیخود شده از خویشم و از گردش ایام
مرا یاد طواف خانه خدا می اندازد
نان پاره ز من بستان/جان پاره نخواهد شد/وان را که منم مأوا/آواره نخواهد شد/وان را که منم خرقه/عریان نشود هرگز/وان را که منم چاره/بیچاره نخواهد شد...
میچرخم و میرقصم و مینوشم از این جام/بیخود شده از خویشم واز گردش ایام/این عشق الهی است حق لایتناهیست/این عشق الهی است این شور خداییست/
آنکس که رخش بیند پاداش نخواهد هیچ/بی او به بهشت اندر یک لحظه بپاید بیش/این عشق الهی است حق لایتناهیست/ این عشق الهی است این شور خداییست/
از خویش برستم من بر سجده نشستم من/خویشم همه غیر آمد از غیر گسستم من/بتخانه زدم آتش آتشکده را خاموش/لات و هول و عظا از پایه شکستم منمیچرخم و میرقصم و مینوشم از
این جام/بیخود شده از خویشم واز گردش ایام/این عشق الهی است حق
لایتناهیست/این عشق الهی است این شور خداییست..
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
در انتظار تو چشمم سپید گشت و غمی نیست
اگر قبول تو افتد فدای چشم سیاهت...
ادامه مطلب
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
این روزها می گذرند اما ،
من از این روزها نمی گذرم …
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
لبخند مي زنم
بي دليل
عشق مي ورزم
بي تناسب
زندگي مي كنم
بي خيال
مدتي است.
...
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
سه چیز را دوست دارم! دوستی را به شرط پایبندی. عاشقی را به شرط دردمندی
و تو را که هیچ شرطی نمی شناسی …
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
از بزرگی پرسیدند: زندگی چند بخش است؟
گفت: دو بخش است، کودکی و پیری...!
گفتند: پس جوانی چه؟
گفت: " فدای علی اکبر امام حسین(علیه السلام)"
روز جوان مبارک
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
مولای خوبم ...
آخر چه گویمت ؟
که بیا دست من بگیر ...؟!!!
عمری گرفته ای
مبادا رها کنی ...!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
بنا نیست آخر همه قصه خوب شود ، قصه ای که با یکی بود ، یکی نبود شروع می شود...
یکی بود ، یکی نبود ، یکی رفت و دیگر هیچکس نیست....
غیر از خدا...
عادت کرده ام به تلخی ها و رنج کشیدن در دنیا ، نمیدانم ، اما اینگونه می پندارم که آنقدری رنج آدم را بزرگ میکند خوشی نمی تواند .... شاید باید خرد شوی تا دوباره ساخته شوی ، باید کنده شوی تا دوباره سبز شوی ، باید آب شوی تا تازه جاری شوی.....
چقدر یکی بود یکی نبود قصه ها برایم شنیدنی تر و ملموس تر شده است ، و حالا وقتی دور و برم را نگاه میکنم غیر از خدای مهربان ، خدایی که مهربان بوده و هست و خواهد بود مهربانیه دیگری را حس نمیکنم ...
آخر قصه من شاید خوب نباشد اما میدانم که خدای خوبی دارم و من از درک خوبیه آخر قصه ام که خوب نمی پندارمش عاجزم و خدای خوبم خوب میداند و خوبیم را می خواهد...

و خدا مى خواهد شما را ببخشد (و از آلودگى پاك نمايد)، اما
آنها ...
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
در زمین عشقی نیست که زمینت نزند، آسمان را دریاب...
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
من درد تو را زدست آسان ندهم
دل بر نکنم زدوست تا جان ندهم
از دوست به یادگار دردی دارم
کان درد به صد هزار درمان ندهم
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|
+
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1390ساعت توسط مجتبی اسدی
|