تبليغاتX
روزنوشت
دیشب تمام “سردرد“های چند ساله ام را شمردم!

اما جمع اش، باز هم کمتر از یک لحظه “پادرد” سه ساله ی تو شد …

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

بر در میکده‌ام دست فشان خواهی دید
پای کوبان چو قلندر صفتان خواهی دید
از اقامت‌گه هستی به سفر خواهم رفت
به سوی نیستیم، رقص‌کنان خواهی دید


حضرت روح الله

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَبا عَبْدِ اللَّهِ وَعَلَى الاَْرْواحِ الَّتى حَلَّتْ بِفِناَّئِكَ عَلَيْكَ مِنّى سَلامُ اللَّهِ اَبَداً ما بَقيتُ وَ بَقِىَ اللَّيْلُ وَالنَّهارُ وَلا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنّى لِزِيارَتِكُمْ اَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ وَعَلى عَلِىِّ بْنِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَوْلادِ الْحُسَيْنِ وَعَلى اَصْحابِ الْحُسَيْنِ


عرفه/این روزها حسین حسین حسین قلبم را دارد  از جا می کند...

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |