اما افسوس که نه بر اعتمادشان اعتقادیست و نه بر اعتقادشان اعتماد....
دکتر علی شریعتی
هنوز گیجم ، منگم ، همچو دیوانگان لحظه ای می خندم و لحظه ای دگر زار زار می گریم ، گریستنی که به پهنای صورتم باران می بارد ، ده روز گذشت و حسین ، حسین ، حسین....
ما مست و شوریده ایم و تشنه آن شراب طهور...
پینوشت:
- بعد مدت ها نوشتم و آن هم بسختی و فقط به عشق تو....
- شب شام غریبان در محضر آیت الله رجبی بودیم ، بعد از صحبت های ایشان که بسیار به دل نشت خواستم برایم دعا کند ، ایشان بعد مکثی کوتاه سرش را پایین انداخت و این دعا را کرد:
" انشاءالله خداوند فعالیت های شما را بگونه ای قرار دهد که با هر حرکتی ،لبخندی بر لبان امام زمان سلام الله علیه بنشیند. / آمین
- هنوز از دعای ایشان سرخوشم.
- سرخوشی های ما هم داستانی دارد که شاید نوشتم از آن...
- یاحق
برای شمردن زخم های تن ات کم آورده ام. البته یادم نبود که نه انگشتی برایت مانده نه انگشتری …