تبليغاتX
روزنوشت

بسم الله/گاهی وقتا احساس های ‍‍پیامبر گونه داری٬ لااقل به مهربانی پیامبر فکر میکنی و مهربان بودن ٬ راستش را بخواهی پیامبر را خیلی دوست دارم ٬ عاشقش هستم ٬ مدینه که میروی در کنار همه غربت هایی که حس میکنی مهربانی بی حد و حصر پیامبر است که شیداییت را به موت نمیکشاند.... میهمانش هستی و او مهربان میزبانیست...

اما من نمی توانم مانند پیامبر مهربان باشم!....آخر تحمل توهم ها و تهمت هایی را که حاصل از مهربانی بر پیکره نحیفم وارد می شود ندارم! اصلا شاید مشق مهربانی را بدرستی نیاموختم که اینگونه چوبش را می خورم و شاید اجر و مزد مهربانی همین باشد که رنج میکشی!

من نمی توانم مثل پیامبر دلسوز باشم!... آخر از پس دلسوزی هایم هزاران حرفیست که به ناحق و شاید به باورشان به حق به تو میگویند و تو به هزاران دلیل نمی توانی حتی بگویی و بعد متهم به چیز دیگری شوی!

من دیگر نمی توانم مثل پیامبر به کسی اعتماد کنم!... آخر از پس هر اعتمادم خنجری بر سینه ام زده اند و تنم را چاک چاک کرده اند... 

یبلغون رسالات الله هم را ریا و دروغ و دورنگی پنداشتند و تورا با دیگرانی قیاس کردند که هیچ اعتقادی به  پیامبرت نداشتند!

وقتی سینه ات سرشار از نگفته هایی باشد که دارد از درون متلاشی ات میکند وتو باید لب فرو ببندی و از هرسو خنجری بر بدنت وارد میکنند طاقت از کف میدهی و بیقرار رفتن میشوی...

گاهی وقت ها بر مهربانی و صبر و رنج پیامبر نگاه میکنی اشک از چشمانت جاری میشود .

خدایا خوب میدانی پیامبرت  را دوست دارم ... یا آنگونه که رضای توست بگردانم و تاب و تحمل عاشقی ات را هم عطا بفرما و یا ...

همین...

یاحق

+ نوشته شده در جمعه سی ام دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

این روزها بیقرار پروازم....

وقتی پریدن کبوترهای دیگر را می بینم و بازگشت کبوترانی را که خاک شدند و تنها چند تکه استخوان از جسم پاکشان باقی مانده است دلتنگ می شوم٬ روضه ای شده است این ماندن ما ٬ خدا میداند سنگینی میکند این گوشت و پوست برتن من ٬ دیگر طاقت کشیدنش را به این سو و آنسو ندارم ٬ دلم پرواز و پریدن میخواهد ٬ سوختن و خاکستر شدن....لابد پیش خودت میگویی دیوانه است این ....!

این چند خط حال این روزهای من است....

خدا نکند این روزها بگذرد و ما باشیم./همین

یاحق


پینوشت:

اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی كه مقصد را در كوچ می‌یابد از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد.../سید مرتضی آوینی

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

بسم الله/ازطاق ورودی که وارد می شوی به دالانی تاریک می رسی که تداعی کننده صدر اسلام و غار حرا ،  بهتر که گوش دهی صدای " اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ " را می شنوی و داستان بعثت برایت زنده می شود .
در سایه این مسیر ، غدیر یادآور ولایت و رسالتی عظیم است، اما در کنار آن شیاطین در سقیفه بدنبال فتنه انگیزی هستند.
چقدر بچه های مسجد زیبا،زشت ترسیم نموده اند چهره این شیطان صفتان را ، براستی که یاد خادم الحرمین الشریفین سعودی می افتی که بی شک از نسل همان سقیفه اند.

 
از کوچه های بنی هاشم عبور می کنی و رد در سوخته را ،نخلستان های کوفه را ،سر به چاه گذاشتن مولایمان علی علیه السلام و محراب و شمشیر را می بینی ،بی شک روضه ای عظیم در این مسیر همراهی ت می کند و اشکی که  از چشمانت سرازیر می شود.
و اینک اینجا کربلاست ،خیمه های سوخته ای که آتش بر جان آدمی میزند اگر کربلا نبود ،حقیقت زنده نمی ماند؛ به انقلاب می رسیم و ارزش هایش، کانون های مساجد هر کدام با توجه به تخصص بر دوششان حرکتی کرده اند در مسیر بازخوانی این انقلاب ،صدای الله اکبر را در فریاد های انقلاب می توان شنید و از آن جا به زنده شدن ارزش ها و مفاهیمی همچون حجاب و عفاف ، ایثار و شهادت ،عدالت و امام و امت نگریست.
در راهرویی 8 سال دفاع مقدس را می پیمایی تا به گذری دیگر از زمان عبورت دهند .
اکنون از جنگ سخت سربلند بیرون آمده ایم و دشمنان نا امید از این کارزار به جنگ نرم  روی آورده اند، تهاجم نرم دشمن در فتنه های گوناگون و هجمه ی شدید رسانه ای و تبلیغی بخش دیگری از باز خوانی و واکاری توسط بچه های مساجد است.

صدای شیاطین سقیفه در  VOA و BBC  شنیده می شود و روایت فتنه از صدر اسلام تا کنون...در گوشه ای دیگر از نمایشگاه، جهادگران مجازی همچون افسران جنگ نرم به میدان آمده اند تا توانمندی خود را در این زمینه به نمایش بگذارند.
خیمه های بصیرت و کارگاه های آموزشی یکی از مهمترین بخش های این نمایشگاه است.
حضور اساتید مطرح کشوری در روشنگری و تبیین مسائل گوناگون یکی از اقدامات ارزنده کانون های مساجد بود که با حضور همه کانون های استان نقشی عظیم در بصیرت افزایی و روشنگری به دوش کشیده است.
اساتیدی که هر شب نیز جدا از کارگاه های طول روز سخنرانی عمومی را در سینما شهر تماشا برگزار می کنند.
عرضه محصولات فرهنگی و نمایشگاه بیداری اسلامی نیز بخش دیگری از این اتفاق ارزشمند در حسینیه ثارالله کرمان است.
نمایش مذهبی پدر ،پسر،عشق و حماسه عاشوراییان کاری زیبا از دو گروه فرهنگی و با همت بچه مسجدی های کرمان است و اتفاقی ارزشمند که کمتر در این استان اتفاق می افتد.
این نمایشگاه در گوشه،گوشه خود حرف های بسیار و حرکت های ارزشمندی را در خود دارد که در وصف این گزارش نمی گنجد  و سعی بر آن است که هر کدام بصورت مجزا باز خوانی شود.


متاسفانه صدا و سیمای استانی ما نقش کمرنگ و شاید بی رنگی را در معرفی و انعکاس این حرکت بچه های مساجد داشته که جای گلایه دارد.کانون مساجد با پیگیری ها و نامه نگاری های متعددی که در جهت انعکاس خبر این نمایشگاه و اطلاع رسانی آن با صدا و سیما داشته ، حتی موفق به گرفتن جوابی در این زمینه نشده است.
این گزارش تنها احترامی بود به پاسداشت زحمت های شبانه روزی کانون های مساجد  که از 9 دی ماه تا 20 دی در حسینیه ثارالله برگزار می شود.
امید که مورد رضای حضرت دوست افتد.

+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

من آنجا ایستاده بودم. پدر به علی اکبر گفت:«پیش رویم، مقابل چشمانم راه برو!»

و او راه رفت. چه می گویم؟ راه نرفت. ماه را دیده ای که در آسمان چگونه راه می رود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد.

اصلاً گمان کن که سرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد.

… و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت:« شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار برای پیامبر دلتنگ می شدیم، هر بار دلمان سرشار از مهر پیامبر می شد، هر بار جای خالی پیامبر جانمان را به لب می رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دلمان را به آتش می کشید، به او نگاه می کردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه می رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می شود.»

کتاب پدر، عشق، پسر
نویسنده: سید مهدی شجاعی

+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

شهادت را جز به اهل درد نمی دهند و ما هنوز غافلانه شهادتی بی درد می طلبیم …


+ نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

برويد سراغ كار‌هاي نشدني، تا بشود. تصميم بگيريد بر برداشتن كار‌هاي سنگين، تا برداريد. «و لا يخشون احدا الّا اللَّه». خب، زحمتهايش چه؟ رنجهايش چه؟ محروميتهايش چه؟ جوابش اين است كه: «و كفي باللَّه حسيبا»؛ خدا را فراموش نكن، خدا حسابت را دارد. در ميزان الهي، رنج تو، محروميت تو، كفّ نفس تو، حرصي كه خوردي، زحمتي كه كشيدي، كاري كه كردي، خون دلي كه خوردي، دنداني كه روي جگر گذاشتي، اين‌ها هيچ وقت فراموش نمي‌شود؛ «و كفي باللَّه حسيبا». اين، راه ماست.

امام خامنه ای

.

.

.

پینوشت:

چند وقتی هست که تصمیم به تعویض قالب ماهان داشتیم/ یرای اینکه هم سبک تر باشد و هم خواندن مطالب آن راحت تر باشد / در ضمن بدنبال شعاری بودیم که خط و مشی سایت را مشخص کنید / شعارها و مطالب زیادی را از حضرت روح الله و آقا و شهدا خواندیم تا اینکه به این آیه رسیدیم:


الَّذِينَ يُبَلِّغُونَ رِسَالَاتِ اللَّهِ وَيَخْشَوْنَهُ وَلَا يَخْشَوْنَ أَحَدًا إِلَّا اللَّهَ وَكَفَى بِاللَّهِ حَسِيبًا

کسانی که پيامهای خدا را می رسانند و از او می ترسند و از هيچ کس جز، اونمی ترسند ، خدا برای حساب کردن اعمالشان کافی است.

سوره : الاحزاب آیه : 39


تفسیر نور

در اين آيه سخن از قاطعيّت و شهامت مبلّغ در ابلاغ دستورات الهى به مردم است، ولى بايد بدانيم كه در مواردى مدارا، نرمش و سكوت براى جذب قلوب لازم است.
خشيت غير از خوف است، خشيت تأثر قلبى است كه از عظمتِ امرى ناشى مى‏شود، ولى خوف انتظار وقوع امر ناپسندى است كه موجب پرهيز از آن مى‏شود. انبيا هيچ گونه خشيتى از غير خدا ندارند، زيرا تنها خداوند را بزرگ می بينند.
1- موفقيّت در تبليغ، شرايطى دارد:
الف: تداوم تبليغ. (يبلّغون)
ب: تقوا در عمل. (يخشونه)
ج: شهامت و قاطعيّت. (ولا يخشون احداً الا الله)
د:توکّل به خدا. (و كفى بالله حسيبا)
2- هميشه تبليغ با سخنرانى نيست، گاهى بايد با عمل، حكم خدا را روشن
ساخت. (در دو آيه قبل فرمود: زن زيد را بگير تا خرافه‏اى را از ميان بردارى،

آنگاه در اين آيه مى‏فرمايد:) (الّذين يبلّغون رسالات الله)
3- مبلّغان الهى، همواره دشمنان سرسخت وتهديدكننده دارند. (لايخشون احداً)
4- خدا ترسى مقدّمه‏ى شجاعت و شهامت است. (يخشونه ولا يخشون احداً)
5- مبلّغان الهى بدانند كه حساب صبر و تحمّل آنان با خداست. (كفى بالله حسيبا)

+ نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |