لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه ؛ دنیا با همه ی عظمت و زیباییش روزی خواهد مرد و خورشید و ستارگان با همه فروغشان تاریک خواهند شد ، کوه ها با تمام بلندا و غرورشان فرو خواهند ریخت و آبی دریاها کدر شده آبشان به جوشش در خواهد آمد و سبزی جنگلها به سرخی خواهد گرایید چونان آهن گداخته در کوره ، در چونان هنگامه ای آدمی مورچه ای را ماند که آب در خانه اش افتاده و او آسیمه سر در پی مامنی می دود، می دود، می دود و کجاست جنت الماوا ؟!
آن روز تمام اعضاء و جوارح ما بر عدالت یا بی عدالتی ما شهادت خواهند داد و هیچ عملی ، هیچ عملی هولناک تر از بی عدالتی نیست .
امروزمی خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است ، تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهرمتدین
یا ایها الذین امنوا ، امنوا به شما قول می دهم چنانچه با همان نیات روزهای نخستین قیام شمشیر بزنید پیروزید و بر دشمن مزور غلبه می کنید ، در میان شما هستند کسانی که احیانا قصد تسلیم دارند من بیعتم را از ایشان بر می دارم و اتمام حجت می کنم تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست .
پینوشت:
دیالوگ مختار است در آخرین قسمت سریالش... این روزها این دیالوگها چقدر برایم ملموس تر است ، خدا عاقبتمان را ختم بخیر کند!
ذره ای احتمال بده داستان چیز دیگریست.... اصلا مگر تو خبر داری چه میگذرد بر دیگران...
دیگر عادت کرده ام به خود خواهی هایت ، قضاوت هایت ، طعنه هایت ، سکوتت ، بودنت ، نبودت و مهربانی های پنهانت...
از این شهر خواهم رفت ، نمیدانم به کجا ، شاید به شهر پشت دریاها بروم ٰ؛ همانجا که سهراب آدرسش را میداد... یادت هست؟! پشت دریا شهریست ... که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان ....
هواللطیف
شنیده ام می گویند "لیرغب المومن فی لقاء ربه" ، راستش را بخواهی میدانی که در اولی لنگ میزنیم ، اما میدانم که میدانی اشتیاقم هر روز بیشتر و بیشتر می شود... و بارها و بارها خودم را بی وزن حس کرده ام که به بالا میروم!
پینوشت:
- در این نوشتار دنبال چیزی نگردید که سر و ته و مخاطب خاص ندارد!
- حالمان اینگونه است.مثل کسی که از اعماق سیاه ترین دره ها کور سوی نوری می بیند و امیدوار است./ و میداند که روزی رها خواهد شد./چگونه اش با او... اما فی الکلام واگذار کرد کلیه امورش را به صاحبش/همین
- دهر بر مراد سفلگان میچرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته میرسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود...
یارفیق من لا رفیق له...
کجایی؟! رفیقت را دارند می برند...
دستش را بگیر
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
اینجا که نشسته ام و دارم این مطلب رو می نویسم؛ گنبد و گلدسته امام رضا علیه السلام دقیقا روبروم هست و دارم می بینمش ، لازم دونستم یه نکته رو عرض کنم:
برای کسانی که التماس دعا گفتند ، یا دلشان می خواست بگویند و رویشان نشد! یا اینکه اصلا نگفتند و اینجا به نظر ما آمد و همه ، مؤمنین و مؤمنات و المسلمین و المسلمات الأحیاء منهم و الأموات الی ... دعا کردیم. البته عمل به وطیفه بود و این را می دانیم مهربانی آقا خیلی زیاد است و دعای من سراپا تقصیر را هم بپذیرد.
همین / والسلام علی من اتبع الهدی
مشهد مقدس/ بهمن 1390
روزهایی در زندگی آدم ها وجود دارد که یادآور خاطراتی فراموش نشدنی هستند ٬ روزهایی که گاهی برایت سرشار از شادی هست و گاهی غم ...
میلاد پیامبر مهربانی ها و امام صادق علیه السلام برای من اینگونه هست ٬ تقریبا چند سالی هست که از این روز خاطراتی متفاوت در ذهنم تداعی می شود ... تلخ و شیرین ٬ و هرسال منتظر اتفاقی دیگرم ٬ ۳ سال در این روز میهمان امام رضا علیه السلام بودم و با نماز مادرم پیوند میخوردم از رسالت تا امامت...
این چند خط را نوشتم تا فراموشم نشود مهر و محبت شان را ...
میلاد پیامبر مهربانی ها حضرت ختمی مرتبت محمد مصظفی صل الله علیه و آله و فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد
بشیر بود مگر شور عشق سعدی را/که پیر گشت و تغیر در او نمیآید
پینوشت:
شاید حکایت دل نازکی های ما را سعدی بهتر می فهمد ، خودمان هم از شایدها خسته شده ایم، از نازک دلی هایمان و نازک دلی هایشان ، چند وقتی است دلم هوای امام رئوف را کرده است، دعا کنید ، شاید آخر هفته برای لحظاتی نائب الزیاره شما هم باشم...
بسم الله/ با پراید یکی از دوستان دیروز از قم به کرمان آمدیم! لحظه اول که ماشینش رو دیدم گفتم تا عید کرمون برسیم خیلی حرفه! از بس پوکیده به نظر میرسید و پر از خاک! رفیق ما خودش بعد از یکماه رفته بود سراغش! باتری خالی کرده بود ؛ اصلا یه وضعی!!!
خلاصه از قم اومدیم کرمان و یجا هم بخاطر سرعت بالای پراید 40 هزار تومان ناقابل جریمه شدیم! باور کنید!!!
نکته مهم مطلب:
نکته اصلی اینجا هست که روی شیشه عقب ماشینش بزرگ با رنگ سبز نوشته "جانم فدای رهبر" که کل شیشه عقب رو گرفته! که یادگار سفر رهبر معظم انقلاب به قم هست! امروز پراید رفیقمون دست ما بود ، ما هم با اون تو خیابون شفا ویراژ میدادیم! بعد گفتیم بزار یه حالی به این بنده خدا بدیم و ماشینش رو ببریم کارواش؛ اونم کارواش تو خیابون شفا!
وقتی وارد کارواش شدیم ماشین زیر 40 الی 50 میلیون اونجا نبود! ما هم با افتخار ماشین رو گذاشتیم و گفتیم رو و توی ماشین رو بشورن! خیلی باحال بود که همه یجوری ماشین رو نگاه میکردن!!! کلی هم ما رو تحویل گرفتن! جانم فدای رهبر
بعد شستن ماشین که خیلی هم خوب شستن طرف که زیر 10 الی 15 هزار تومان اجرت نمیگرفت از ما 5 هزار تومان گرفت! دمش گرم ، شعار " جانم فدای رهبر" پشت شیشه عقب ماشین الان خیلی قشنگ تر و شفاف تر شده! تا کور شود هر آنکه ....
البته بعضی ها هم بهم توصیه کردن مواظب باش شیشه عقب ماشینت رو نشکنن! چرا؟! تو مملکت جمهوری اسلامی مگه میشه؟! یعنی رهبر اینقدر مظلومه؟! نمیدونم....

داستان زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام را خوانده ای؟ ، سراسر همه غربت ، امامی که حتی در خانه هم غریب بود!
راستی راز مظلومیت امام چیست؟! چه کسی می داند کریم اهلبیت چگونه و بدست چه کسی شهید شد؟!
پینوشت: