تبليغاتX
روزنوشت

لا حَولَ ولا قُوّةَ إلاّ باللّه ؛ دنیا با همه ی عظمت و زیباییش روزی خواهد مرد و خورشید و ستارگان با همه فروغشان تاریک خواهند شد ، کوه ها با تمام بلندا و غرورشان فرو خواهند ریخت و آبی دریاها کدر شده آبشان به جوشش در خواهد آمد و سبزی جنگلها به سرخی خواهد گرایید چونان آهن گداخته در کوره ، در چونان هنگامه ای آدمی مورچه ای را ماند که آب در خانه اش افتاده و او آسیمه سر در پی مامنی می دود، می دود، می دود و کجاست جنت الماوا ؟!

آن روز تمام اعضاء و جوارح ما بر عدالت یا بی عدالتی ما شهادت خواهند داد و هیچ عملی ، هیچ عملی هولناک تر از بی عدالتی نیست .

امروزمی خواهم به مصاف تزویر بروم که بدترین آفت دین است ، تزویر با لباس دیانت و تقوی به میدان می آید تزویر سکه ایست دورو که بر یک رویش نام خدا و بر روی دیگرش نقش ابلیس است عوام خدایش را می بینند و اهل معرفت ابلیسش و چه خون دلها خورد علی از دست این جماعت سر به سجود آیه خوان و به ظاهرمتدین 


یا ایها الذین امنوا ، امنوا  به شما قول می دهم چنانچه با همان نیات روزهای نخستین قیام شمشیر بزنید پیروزید و بر دشمن مزور غلبه می کنید ، در میان شما هستند کسانی که احیانا قصد تسلیم دارند من بیعتم را از ایشان بر می دارم و اتمام حجت می کنم تزویر به شما امان می دهد تا مقاومتتان را بشکند پس از غلبه شک نکنید گردنتان را خواهد شکست .

پینوشت:

دیالوگ مختار است در آخرین قسمت سریالش... این روزها این دیالوگها چقدر برایم ملموس تر است ، خدا عاقبتمان را ختم بخیر کند!


+ نوشته شده در یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

همیشه قصه آنگونه نیست که تو فکری میکنی!

ذره ای احتمال بده داستان چیز دیگریست.... اصلا مگر تو خبر داری چه میگذرد بر دیگران...

دیگر عادت کرده ام به خود خواهی هایت ، قضاوت هایت ، طعنه هایت ، سکوتت ، بودنت ، نبودت و مهربانی های پنهانت...

از این شهر خواهم رفت ، نمیدانم به کجا ، شاید به شهر پشت دریاها بروم ٰ؛ همانجا که سهراب آدرسش را میداد... یادت هست؟! پشت دریا شهریست ... که در آن وسعت خورشید به اندازه چشمان ....

هواللطیف

شنیده ام می گویند "لیرغب المومن فی لقاء ربه" ، راستش را بخواهی میدانی که در اولی  لنگ میزنیم ، اما میدانم که میدانی اشتیاقم هر روز بیشتر و بیشتر می شود... و بارها و بارها خودم را بی وزن حس کرده ام که به بالا میروم!


پینوشت:

- در این نوشتار دنبال چیزی نگردید که سر و ته  و مخاطب خاص ندارد!

- حالمان اینگونه است.مثل کسی که از اعماق سیاه ترین دره ها کور سوی نوری می بیند و امیدوار است./ و میداند  که روزی رها خواهد شد./چگونه اش با او... اما فی الکلام واگذار کرد کلیه امورش را به صاحبش/همین

- دهر بر مراد سفلگان می‌چرخد تا تو در كشاكش بلا امتحان شوی و این ابتلائات نیز پیوسته می‌رسد تا رغبت تو در لقای خدا افزون شود...

+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

یا رفیق...

یارفیق من لا رفیق له...

کجایی؟! رفیقت را دارند می برند...

دستش را بگیر

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا

اینجا که نشسته ام و دارم این مطلب رو می نویسم؛ گنبد و گلدسته امام رضا علیه السلام دقیقا روبروم هست و دارم می بینمش ، لازم دونستم یه نکته رو عرض کنم:

برای کسانی که التماس دعا گفتند ، یا دلشان می خواست بگویند و رویشان نشد! یا اینکه اصلا نگفتند و اینجا به نظر ما آمد و همه  ، مؤمنین و مؤمنات و المسلمین و المسلمات الأحیاء منهم و الأموات  الی ... دعا کردیم. البته عمل به وطیفه بود و این را می دانیم مهربانی آقا خیلی زیاد است و دعای من سراپا تقصیر را هم بپذیرد.

همین / والسلام علی من اتبع الهدی

مشهد مقدس/ بهمن 1390

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

للحق/اینجا میدان فاطمی - ساعت 7 صبح /تالار بزرگ وزارت کشور/جمعیت زیادی پشت در تالار صف کشیدند/پشت گیت ورودی که فقط یکی تعبیه شده بود از فشار جمعیت کاملا پرس میشدی!/با ارائه کارت ورودی از خان اول رد شدیم و به محوطه تالار رسیدیم/خان دوم/تراکم کمتر بود و چند لاین ورودی را دیده بودند و به لابی تالار رسیدیم/هرکی به هرکی بود/روی میزها کیک گذاشتند و فلاسک چایی/آب معدنی و پکیج هایی حاوی موز و شیرکاکائو و کیک هم بود/یه سی دی و جزوه در مورد انقلاب هم پخش میکردند/خان سوم/وارد تالار شدیم/ جمعیت موج میزد/فکر کنم دوبرابر ظرفیت مهمان بود/چیزی حدود 6000 هزار نفر/جلسه حدودا 8:30 شروع شد/قرآن/سرود/مجری مهدی سلوکی بود با یه تیپ جلف!/خیرمقدم رو مجیدی مشاور جوان و دبیر همایش گفت و گزارش مختصری از سازمان فراگیر مشاورین جوان/دکتر فاضلی سرپرست سازمان فضایی هم از دستاوردهای فضایی کشور گفت/صالحی وزیر امور خارجه در مورد جوانان صحبت کرد و خبر استخدام 1200 جوان در وزارت امور خارجه/بعد از اون هم نجار وزیر کشور با دادن آمار و ارقام خدمات دولت رو تشریح کرد و تاکید بر حضور گسترده در انتخابات/ رییس جمهور آخرای صحبت نجار وارد سالن شد که شور خاصی بر سالن حکمفرما شد./یعد از اتمام صحبت های نجار ؛افراشته رییس مشاورین صحبت کرد که با تشکر از مشایی حاشیه درست کرد و عده ای از جلسه خارج شدند و افراشته هم هوووو!/ محمود احمدی نژاد آخرین سخنران بود...
احمدی نژاد از جوانان و مشاوره گفت/از اصلاح در ساختارهای اداری و دولتی/از ربا در سیستم بانکی/از فشارهای بر علیه دولت / از مدیریت جهانی و بیداری اسلامی / از معنویت و عدالت و اخلاص در کارها/و از این که ذره ای از آرمانهای انقلاب کوتاه نخواهیم آمد.
جلسه با دعای فرج و پخش یه کلیپ تمام شد./ بیرون آمدیم/والسلام


پینوشت:
- مصیبتی بود رسیدن ما به همایش!
- احمدی نژاد خیلی خوب و پرشور صحبت کرد./
- بعضیا کلا حاشیه هستن! بود و نبودشون...
- چقد کرمونی دیدن تو تهران خوشاینده! به طور شدید رفقا رو در آغوش می فشردیم :)
- رسانه ملی و سایت ها خیلی کم پوشش دادند مراسم رو... واقعا مظلومیت احمدی نژاد بی حساب نیست!
- رییس جمهور در پاسخ به هو کردن مشایی گفت حقایق بزودی مشخص می شود!
- داستانی بود این همایش
- فردا به عشق بازی میروم! دعایم کنید...

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

روزهایی در زندگی آدم ها وجود دارد که یادآور خاطراتی فراموش نشدنی هستند  ٬ روزهایی که گاهی برایت سرشار از شادی هست و گاهی غم  ...

میلاد پیامبر مهربانی ها و امام صادق علیه السلام برای من اینگونه هست ٬ تقریبا چند سالی هست که از این روز خاطراتی متفاوت در ذهنم تداعی می شود ... تلخ و شیرین ٬ و هرسال منتظر اتفاقی دیگرم ٬  ۳ سال در این روز میهمان امام رضا علیه السلام بودم و با نماز مادرم پیوند میخوردم از رسالت تا امامت...

این چند خط را نوشتم تا فراموشم نشود مهر و محبت شان را ...

میلاد پیامبر مهربانی ها حضرت ختمی مرتبت محمد مصظفی صل الله علیه و آله و فرزندش امام جعفر صادق علیه السلام مبارک باد


+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید/مرا دلی که صبوری از او نمی‌آید
کدام دیده به روی تو باز شد همه عمر/که آب دیده به رویش فرو نمی‌آید
جز این قدر نتوان گفت بر جمال تو عیب/که مهربانی از آن طبع و خو نمی‌آید
چه جور کز خم چوگان زلف مشکینت/بر اوفتاده مسکین چو گو نمی‌آید
اگر هزار گزند آید از تو بر دل ریش/بد از منست که گویم نکو نمی‌آید
گر از حدیث تو کوته کنم زبان امید /که هیچ حاصل از این گفت و گو نمی‌آید
گمان برند که در عودسوز سینه من/بمرد آتش معنی که بو نمی‌آید
چه عاشقست که فریاد دردناکش نیست/چه مجلسست کز او های و هو نمی‌آید

بشیر بود مگر شور عشق سعدی را/که پیر گشت و تغیر در او نمی‌آید


پینوشت:

شاید حکایت دل نازکی های ما را سعدی بهتر می فهمد ، خودمان هم از شایدها خسته شده ایم، از نازک دلی هایمان و نازک دلی هایشان ، چند وقتی است دلم هوای امام رئوف را کرده است، دعا کنید ، شاید آخر هفته برای لحظاتی نائب الزیاره شما هم باشم...

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

بسم الله/  با پراید یکی از دوستان دیروز از قم به کرمان آمدیم! لحظه اول که ماشینش رو دیدم گفتم تا عید کرمون برسیم خیلی حرفه! از بس پوکیده به نظر میرسید و پر از خاک! رفیق ما خودش بعد از یکماه رفته بود سراغش! باتری خالی کرده بود ؛ اصلا یه وضعی!!!

خلاصه از قم اومدیم کرمان و یجا هم بخاطر سرعت بالای پراید  40 هزار تومان ناقابل جریمه شدیم‍! باور کنید!!!

نکته مهم مطلب:

نکته اصلی اینجا هست که روی شیشه عقب ماشینش بزرگ با رنگ سبز نوشته "جانم فدای رهبر" که کل شیشه عقب رو گرفته! که یادگار سفر رهبر معظم انقلاب به قم هست! امروز پراید رفیقمون دست ما بود ، ما هم با اون تو خیابون شفا ویراژ میدادیم! بعد گفتیم بزار یه حالی به این بنده خدا بدیم و ماشینش رو ببریم کارواش؛ اونم کارواش تو خیابون شفا!

وقتی وارد کارواش شدیم ماشین زیر 40 الی 50 میلیون اونجا نبود! ما هم با افتخار ماشین رو گذاشتیم و گفتیم رو و توی ماشین رو بشورن! خیلی باحال بود که همه یجوری ماشین رو نگاه میکردن!!! کلی هم ما رو تحویل گرفتن! جانم فدای رهبر

بعد شستن ماشین که خیلی هم خوب شستن طرف که زیر 10 الی 15 هزار تومان اجرت نمیگرفت از ما 5 هزار تومان گرفت! دمش گرم ، شعار " جانم فدای رهبر" پشت شیشه عقب ماشین  الان خیلی قشنگ تر و شفاف تر شده! تا کور شود هر آنکه ....

البته بعضی ها هم بهم توصیه کردن مواظب باش شیشه عقب ماشینت رو نشکنن! چرا؟! تو مملکت جمهوری اسلامی مگه میشه؟! یعنی رهبر اینقدر مظلومه؟! نمیدونم....


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |


مختار:
مسخره  است.
ابن زبیر: چه فرمودید!؟
مختار: عرض کردم مضحک است، مسخره  است.
ابن زبیر: چه چیزی مسخره و مضحک است؟
مختار: همین بساطی که به راه انداخته اید. این جا یمن است یا مکه؟ شما عبدالله زبیر هستید یا سلیمان نبی، این تخت طعنه به تخت سلیمان می زند، نکند قصد ادعای نبوت دارید؟
ابن زبیر: نه، نه، مختار، نه! نبوت لقمه گلوگیری ست، خفه ام می کند. مزاج ما با شبه نبوت سازگارتر است، پای در نعلین انبیاء کردن حماقت محض است، رسول الله، نه، خلیفه الله، ما به همین خلیفه اللهی قانئیم.
مختار: خلیفه الله بودن این همه معجزه نمی خواهد.
ابن زبیر: نشد مختار، نشد! ما در اوصاف تو شنیده بودیم،  که سیّاسی پس کو؟ چرا مثل یک عامی بی سواد سخن می کنی؟ اگر حکمت معجزات ما را می دانستی به سخره شان نمی گرفتی!
مختار: تا جایی که من می دانم دین ما دین اعتدال است و سادگی، بهترین نمونه اش هم کعبه.
ابن زبیر: تو ساده تر از علی و والیانش دیده ای؟
مختار: ندیده ام و نه هرگز خواهم دید.
ابن زبیر: من با تمام اختلاف نظرهایی که با مسلک علی داشته و دارم، اقرار می کنم که سادگی جایی در عراق عرب به همراه ابوتراب به خاک سپرده شد، فرق علی را چشم ظاهربین مردم شکافت نه شمشیر ابن ملجم مرادی، حسین را همانهایی کشتند که عقل شان به چشم شان بود. حالا تو و امثال تو دم از دیانت و عدالت و سادگی بزنید. امویان سالهاست که با جلال و جبروت شان برگرده مسلمین سوارند و یکه تازی می کنند، زرق و برق کاخ سبز دمشق، مسجد اعظمشان یک نمونه، مسجدی ساختند که آدمی از تحیر دهانش باز می ماند، خب چرا ما مکه را در برابر شام علم نکنیم؟ هان!

پینوشت:
اگر منتظری تا من بگویم چه کسانی ابن زبیر زمانه ما هستند کور خواندی! نه اینکه کسی نباشد یا کسی را نشناسم! اما تو خود چشمت را باز کن حتما خواهی دید!
چقدر بعضی از دیالوگ های عبدالله بن زبیر با بزخی از سیاسیون ما شبیه است! مثلا عبدالله با آن هیکل گنده اش بر روی تختش بسختی جلو می آمد و میگفت:درد ما درد دین است! مسلمان !!!

+ نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
السلام علیک یا شمس الشموس
السلام علیک یا غریب الغربا
السلام علیک یا امام الرئوف

+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |

داستان زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام را خوانده ای؟ ، سراسر همه غربت ، امامی که حتی در خانه هم غریب بود!

راستی راز مظلومیت امام چیست؟! چه کسی می داند کریم اهلبیت چگونه و بدست چه کسی شهید شد؟!

پینوشت:
فهمیده ام بعضی به ” پا ” ی هم پیر می شوند و بعضی به ” دست ” هم !!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت توسط مجتبی اسدی |