داستان زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام را خوانده ای؟ ، سراسر همه غربت ، امامی که حتی در خانه هم غریب بود!
راستی راز مظلومیت امام چیست؟! چه کسی می داند کریم اهلبیت چگونه و بدست چه کسی شهید شد؟!
پینوشت:من آنجا ایستاده بودم. پدر به علی اکبر گفت:«پیش رویم، مقابل چشمانم راه برو!»
و او راه رفت. چه می گویم؟ راه نرفت. ماه را دیده ای که در آسمان چگونه راه می رود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد.
اصلاً گمان کن که سرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد.
… و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت:« شاهد باش خدای من! جوانی را به میدان می فرستم که شبیه ترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار برای پیامبر دلتنگ می شدیم، هر بار دلمان سرشار از مهر پیامبر می شد، هر بار جای خالی پیامبر جانمان را به لب می رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، خرمن دلمان را به آتش می کشید، به او نگاه می کردیم. به این جوان که اکنون پیش روی تو راه می رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می شود.»
کتاب پدر، عشق، پسر
نویسنده: سید مهدی شجاعی
برای شمردن زخم های تن ات کم آورده ام. البته یادم نبود که نه انگشتی برایت مانده نه انگشتری …
اما جمع اش، باز هم کمتر از یک لحظه “پادرد” سه ساله ی تو شد …
عرفه/این روزها حسین حسین حسین قلبم را دارد از جا می کند...
همه ی نیروها، همه ی قدرت ها،
در هرجا هستند
محتاج به توجه خاص حضرت رضا سلام الله علیه هستندحضرت روح الله رحمة الله علیه

نه فقط ما و شما اهل ِ زیارت هستیم
"ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند"...


چه مردانه جنگید و چه زیبا به شهادت رسید ، همچون مولایش علی علیه السلام ، برای احقاق حقانیت ، برای دفاع از خط مشی و منش امامش ، و در برابر تزویر زبیریان که در لباس دینداری هزاران تهمت و حرف ناروا به او بستند همچون مولایش حسین علیه السلام به میدان آمد و قبل از اینکه به شهادت برسد از سویی کشته تزویر و ریا و از طرفی دیگر کشته جهل و ترس کوفیان شد...
مختار : مباد بر مرگ من بی تابیكنی يا گريبان چاك كنی و ناخن بر صورت بكشی ، سرم را بر نيزه ديدیگردن فراز كن ، سينه ستبر بايست و سروده بخوان ، سروده ای كه در وصف فاتحين می خوانند .
.
پینوشت:
روزهایی است که از گوشه و کنار آماج تهمت ها و حرفای ناروایی قرار گرفته ام که از هرسویی به گوشم می رسد ، متهم به شهرت طلبی و ... شدم ، همه اهداف و آرمان هایم را هوا و هوس و کسب قدرت می دانند! اما قبل از هر کس خداوند نیک میداند که این راهی را که شروع کرده ام برای خودش بوده است و خواسته ام سربازی باشم برای ادای تکلیف! .... مجاهدت در این راه بدون بلا و آسیب و خطر نیست ، از خدا می خواهم یاریم کند و صبر و توان عطا نماید و در راه حق ثابت قدمم بدارد.

تاریخ همیشه در حال تکرار بوده است.... و من هم در گوشه ای از این تاریخ درس پس میدهم ، امید که نتیجه آن شود که حضرت دوست می پسندد.
رجب ماه بزرگى است كه خداوند [پاداش] نيكىها را در آن دو چندان و گناهان را پاك مىكند.
حضرت خدیجه آخرین لحظات خود به پیغمبر وصیت میکنند :
یا رسول الله ! وصیت دوم من این است که مواظب این دختر باشید . و به فاطمه زهرا (س) اشاره کرد . چون او بعد از من یتیم و غریب خواهد شد .
پس مبادا کسی از زنان قریش به او آزار برساند .
مبادا کسی به صورتش سیلی بزند .
مبادا کسی بر او فریاد بکشد .
مبادا کسی با او برخورد غیر ملایم و زننده ای داشته باشد ...
قال امام حسين (ع):
«الناسُ عبيدُ الدنيا و
الدين لعق علي السنتهم يحوطونه مادرَّت معايشُهم فاذا مُحَّصوا بالبلاء قَلَّ
الدَيّانون»
«مردم بندۀ دنيايند و دين بر زبانشان
ميچرخد و تا وقتي زندگيهاشان بر محور دين بگردد، در پي آنند، امّا وقتي به وسيلۀ
«بلا» آزموده شوند، دينداران اندك ميشوند.»
.
.
.
و دین چقدر از این جماعت آسیب میبیند و مبتذل و مضحک میشود
آنقدر گرم زندگی و زرق و برق دنیا شده ایم که فقط گاهی یاد خدا می افتم و ای کاش برعکس بود، فقط گاهی به یاد دنیا می افتادیم.
.
.
.
پینوشت:
آقا ببخش، بس که سرم گرم زندگیست/ کمتر دلم براى شما تنگ میشود ...
وَلَقَدْ آتَيْنَا دَاوُودَ مِنَّا فَضْلًا يَا جِبَالُ أَوِّبِي مَعَهُ وَالطَّيْرَ وَأَلَنَّا لَهُ الْحَدِيدَ
و به راستى داوود را از جانب خويش مزيتى عطا كرديم [و گفتيم] اى كوهها با او [در تسبيح خدا] همصدا شويد و اى پرندگان [هماهنگى كنيد] و آهن را براى او نرم گردانيديم
داوود ! معجزه در کربلا بود که هیچ آهنی بر پیکر حسین نرم نشد ..
نه شمشیر
نه نیزه
و نه سم اسبها ..

سرگذشت نوح را بر آنها بخوان! در آن هنگام كه به قوم خود گفت: «اى قوم من! اگر تذكرات من نسبت به آيات الهى، بر شما سنگين (و غير قابل تحمل) است، (هر كار از دستتان ساخته است بكنيد.) من بر خدا توكل كرده ام! فكر خود، و قدرت معبودهايتان را جمع كنيد; سپس هيچ چيز بر شما پوشيده نماند; (تمام جوانب كارتان را بنگريد;) سپس به حيات من پايان دهيد، و (لحظهاى) مهلتم ندهيد! (اما توانايى نداريد!) (71)
و اگر از قبول دعوتم روى بگردانيد، (كار نادرستى كردهايد; چه اينكه) من از شما مزدى نمى خواهم; مزد من، تنها بر خداست! و من مامورم كه از مسلمين ( تسليم شدگان در برابر فرمان خدا) باشم!» (72)
سوره: یونس /صفحه:217
.
.
پینوشت :
من مامور به دعوتم.... نه مزدی میخواهم و نه .... این روزها ....
در فكر آن گودالم
كه خون تو را مكيده است
هيچ گودالي چنين رفيع نديده بودم
در حضيض هم ميتوان عزيز بود
از گودال بپرس.
صحرای بلا به وسعت تاریخ است و كار به یك یا لیتنی كنت معكم ختم نمی شود . اگر مرد میدان صداقتی ، نیك در خویش بنگر كه تو را نیز با مرگ انسی این گونه هست یا خیر! اگر هست كه هیچ ، تو نیز از قبله داران دایره طوافی ، و اگر نه ... دیگر به جای آنكه با زبان «زیارت عاشورا» بخوانی ، در خیل اصحاب آخرالزمانی حسین با دل به زیارت عاشورا برو . «ضحاك بن عبدالله مشرقی » را كه می شناسی ! عصر عاشورا از جبهه حق گریخت بعد از آنكه صبح تا شام را در ركاب امام شمشیر زده بود. خوف ،فرزند شك است و شك ، زاییده شرك و این هرسه ، خوف و شك و شرك ، راهزنان طریق حقند... كه اگر با مرگ انس نگیری ، خوف ، راهِ تو را خواهد زد و امام را در صحرای بلا رها خواهی كرد. شب هر چه در خویش عمیق ترمی شود، اختران را نیز جلوه ای بیشتر می بخشد و این ، سرالاسرار شب زنده داران است . اگر ناشئه لیل نباشد، رنج عظیم روز را چگونه تاب آوریم ؟
قبرستان بقیع که بروی با تلی از خاک و صورت های قبری که هیچ نشانی بر آنها نیست روبرو می شوی، گه گاهی با پرواز کبوتران زائر، گرد و غباری بلند میشود که خاک متبرک بقیع را بر سر و رویت می نشاند....
جایی که تا دلت با غربت اهل بیت(ع) می شکند و اشک در چشمانت حلقه میزند و قصد جاری شدن بر پهنای صورتت را دارد، نهیب دژخیمان شیطان تو را از حضور و ماندن نهی می کند ...
در گوشه ای از بقیع مزار چهار امام مظلوم مان که غربتشان آتش بر سینه ات می زند، چشم را به میهمانی فرا می خواند، مزاری که تنها تلی از خاک را به تصویر می کشد و اگر چشم دل باز کنی، شعاعی از نور را که از مرقدشان سربه افلاک کشیده ، می بینی...
آنجا نه می توانی زیارت بخوانی و نه گریه کنی و نه درد دل.... باید بغضت را در گلو فرو برده و آتشت را در سینه نگاه داری تا غربت امام بسوزاند تمام جانت را...
از این امامان غریب تر، امام محمد باقر علیه السلام است، آن یادگار کربلا ، همسفر با کاروان غریبی عمه اش زینب(س) ، ستاره ای که داغ هفتاد و چند شقایق را به سینه می کشید ، آشنا با عطش و هم نوا با کودکان کربلا ....
امروز که شهادت آن امام است، کسی در مدینه نمانده است و حاجیان برای انجام مناسک حج در مکه هستند این امام در روز شهادت خود هیچ زائری ندارد.... ..... کبوتر دلم را همراه کبوتران بقیع زائر مزارتان می کنم تا در سوگ از دست رفتنتان به عزا بنشینند.
اى خفته همچو گنج، به ويرانه بقيع/ پر مى زند كبوتر دل، در هواى تو
در را به روى امت اسلام بسته اند/ آن گمرهان كه بى خبرند از صفاى تو
خون حسین واصحابش كهكشانی است كه بر آسمان دنیا راه قبله را می نمایاند .بگذار اصحاب دنیا ندانند . كِرم لجن زار چگونه بداند كه بیرون از دنیایی كه او تن می پرورد ، چیست؟ زمین و آسمان او همان است ، و اگر او را از آن لجن زار بیرون كشند ، می میرد.امت محمد را آن روز جز حسین ملجاً و پناهی نبود. چه خود بدانند و چه ندانند ، چه شكر نعمت بگزارند و چه نگزارند . واقعه عاشورا دروازه ای از نور است كه آنان را از ظلم آباد یزیدیان به نورآباد عشق رهنمون می شود... اگر نبود خون حسین ، خورشید سرد می شد و دیگر در آفاق جاودانه شب نشانی از نور باقی نمی ماند... حسین چشمه خورشید است .
گوش كن كه قافله سالار چه می خواند : و لما توجه تلقاء مدین قال عسی ربی ان یهدینی سواء السبیل ... آیا تو می دانی كه از چه امام آیاتی كه در شأن هجرت نخستین موسی است فرا می خواند ؟ عقل محجوب من كه راه به جایی ندارد ... ای رازداران خزاین غیب ، سكوت حجاب را بشكنید و مهر از لب فروبسته اسرار برگیرید و با ما سخن بگویید . آه از این دلسنگی كه ما را صُمُّ بُكم می خواهد ... آه از این دلسنگی !
سر آنكه جهاد فی سبیل الله با هجرت آغاز می شود در كجاست ؟ طبیعت بشری درجست و جوی راحت و فراغت است و سامان و قرار می طلبد . یاران ! سخن از اهل فسق و بندگان لذت نیست ، سخن از آنان است كه اسلام آورده اند اما در جستجوی حقیقت ایمان نیستند . كنج فراغتی و رزقی مكفی ... دلخوش به نمازی غراب وار و دعایی كه برزبان می گذرد اما ریشه اش در دل نیست ، در باد است . در جست و جوی مأمنی كه او را ازمكر خدا پناه دهد ؛ در جست و جوی غفلت كده ای كه او را از ابتلائات ایمانی ایمن سازد، غافل كه خانه غفلت پوشالی است و ابتلائات دهر ، طوفانی است كه صخره های بلند را نیز خرد می كند و در مسیر دره ها آن همه می غلتاند تا پیوسته به خاك شود.
اگر كشاكش ابتلائات است كه مرد می سازد ، پس یاران ، دل از سامان بركنیم و روی به راه نهیم . بگذار عبدالله بن عمر ما را از عاقبت كار بترساند . اگر رسم مردانگی سرباختن است ، ما نیز چون سید الشهدا او را پاسخ خواهیم گفت كه : « ای پدر عبدالرحمن ، آیا ندانسته ای كه از نشانه های حقارت دنیا در نزد حق این است كه سر مبارك یحیی بن زكریا رابرای زنی روسپی از قوم بنی اسرائیل پیشكش برند ؟ آیا نمی دانی كه بر بنی اسرائیل زمانی گذشت كه مابین طلوع فجر و طلوع شمس هفتاد پیامبر را كشتند و آنگاه در بازارهایشان به خرید و فروش می نشستند ،آن سان كه گویی هیچ چیز رخ نداده است ! و خدا نیز ایشان را تا روز مؤاخذه مهلت داد .» اما وای از آن مؤاخذه ای كه خداوند خود اینچنین اش توصیف كرده است : اخذ عزیز مقتدر .
آه یاران ! اگر در این دنیای وارونه ، رسم مردانگی این است كه سر بریده مردان را در تشت طلا نهند و به روسپیان هدیه كنند ... بگذار اینچنین باشد .این دنیا و این سر ما !
فَاصْبرِْ إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌّ وَ لَا یَسْتَخِفَّنَّكَ الَّذِینَ لَا یُوقِنُون
( پس صبر كن اى پیغمبر! كه البته وعده خدا به پیروزى تو و نشر دینت راست است و نباید سبك كند تو را رفتار آنان كه اهل یقین نیستند. و تكذیب و ایذاى اهل شك و ضلالت باعث فتور و سستى تو در دعوت نشود )
سوره روم آیه 60
"قل یا عبادی الذین اسرفوا علی انفسهم لا تقنطوا من رحمه الله ان الله یغفر
الذنوب جمیعا انه هو الغفور الرحیم" سوره الزمر آیه 53
به آن
بندگان که اسراف بر نفس خود کردند بگو هرگز از رحمت خدا ناامید مباشید
البته خدا همه گناهان را خواهد بخشید که او خدایی بسیار آمرزنده و مهربانست

امام علی علیه السلام
وقتي کسي زهجر کسي پير مي شود / حتي فضاي خانه نفس گير مي شود
عاشق که روي يار نديدست، ديده اي؟ / داني ز طعنه ي همه تحقير مي شود؟
آن قلب خسته اي که به دست تو دادمش / تا لحظه ظهور تو تعمير مي شود؟
تو آمدی تا کوثر ، بی شان نزول نماند.
زمین خدا عقیم بود؛ خشک و خالی، سوت و کور.
زمین، دلش می خواست بارور شود، سبز شود؛ اما نمی توانست.
زمین دلش سوخت، خدا به دل زمین نظر کرد؛ خدا همیشه به دل سوخته نظر می کند.
چشمه های اشک از دل زمین جوشید، خاک زمین گل شد، خدا مشتی از گل زمین را برگرفت، از خود در او دمید و زمین پیش از آنکه باخبر شود، مادر شد.
فرزند زمین، دختری از جنس عشق بود.
تولد او شعله های آتش دوزخ را از زمین دور کرد.
خدا نام او را فاطمه علیهاالسلام گذاشت و با زمین عهد بست که هر کس او را دوست بدارد، آتش او را نسوزاند.
اما فاطمه علیهاالسلام عاشق بود؛ عاشق سوختن برای خدا و هر که به راه فاطمه علیهاالسلام دل می سپرد، دلش به آتش کشیده می شد و خدا خریدار این چنین سوختنی بود.
سال ها گذشت و زمین پر شد از عاشقان دلسوخته فاطمه علیهاالسلام که خدا به آنان نظر می کرد.
اما دل شیطان سیاه بود و نمی توانست عاشق شود و به نور فاطمه علیهاالسلام حسادت می کرد.
شیطان نمی خواست زمین پر از عشق باشد، پر از نام فاطمه علیهاالسلام ، او از انتشار عشق فاطمه علیهاالسلام می ترسید.
همیشه در زمین کسانی هستند که دلشان به جای عشق، پر از طمع و کینه و حسادت است و نام فاطمه علیهاالسلام در چنین دل هایی جای ندارد.
شیطان به سراغ همان دل ها رفت؛ دل های گمراه و فریب خورده شیطان، خانه عشق فاطمه علیهاالسلام را به آتش کشاندند تا شاید بتوانند نور او را خاموش کنند.
زمین دلش سوخت و از خدا خواست تا دخترش را از دنیا پس بگیرد.
او راز فاطمه علیهاالسلام را در دل خویش پنهان کرد و جای او را بر کسی معلوم نکرد.
زمین با دنیا قهر کرد؛ اما او دیگر عقیم و خالی نبود، چون همیشه حجتی از دل فاطمه علیهاالسلام بر زمین بود که آتش تنهایی را از او دور می کرد.
زمین به خدا گفت: اگر روزی از حجت عشق فاطمه علیهاالسلام خالی شود، اهلش را در خود فرو خواهد برد.
خدا به زمین وعده داد که روزی خواهد آمد که بر زمین خدا جز عاشقان فاطمه علیهاالسلام پای نگذارند و نام فاطمه در همه جای دنیا جاری شود.
بحث اين نيست که ما منتظرش مي مانيم!/حرفم اينجاست که روز و شب ما تار گذشت
بس که آسوده نشستيم و تغافل کرديم/روز ما باز به کام دل اغيار گذشت...
به عطر و بوي گل از دل نمي رود غم ما/مگر به بزم گل،آن گلعذار برگردد
به سوز سينة پاکان، چه ميشود يا رب/که يار مردم چشم انتظار برگردد
صبا، اگر سر كوي نگار من داري/به او بگو كه بسوي ديار برگردد...
.....مادرمان رفت
.
.
پینوشت :
ندارد./
در وصف ماست
كه چشمههاي اشكمان
از عمق قلب هاي آتش گرفته
مي جوشد
قلب زمين
آتش گرفته است، و اشك داغ
از چشمه ها
فواره مي زند؛
فردا
كه اين توفان
سيارهي زمين را
در خود گرفت،
اين كشتي، خواهد راند
تا بر «جودي»
بنشيند
برآن منزل مبارك؛
آنگاه،
هنگام استجابت دعاي نوح
خواهد رسيد، اگر چه
او خود
ديگر در ميان ما نيست.
رب انزلني منزلا مباركا
و انت خير المنزلين
پی نوشت:
١. هنگامی كه موسی (ع ) در سفر از مدین به مصر به طور سینا رسید، به
همراهانش
گفت: «من از دور آتشی ميبینم، اندكی درنگ كنید تا از آن شعله ای برگیرم
یا در
روشنایی آن راهی بیابم.» این معنی در آیات ٢٩ سورهی قصص، ٧ سورهی نمل و
١٠
سورهی طه آمده است.