كرمان رسيدهبودم من در راه بلوچستان كه روز رأىگيرى بود، در فرودگاه
بچههاى حزبالهى و داغ كرمان آمدند، صندوق را آوردند چند تا صندوق بود،
هر كدام مىخواستند كه بياورند من تويش رأى بياندازم. آنها هم من را
مىشناختند. يعنى سابق كه كرمان رفته بودم و مردم كرمان با من آشنا بودند.
من هم خيلى به مردم كرمان از قديم علاقه داشتم مردم خيلى بامحبت و جالب
بودند هميشه در چشم من. خيلى لحظهى شيرينى بود براى من، آن لحظهاى كه
اين رأى را من مىانداختم توى صندوق و مىديدم آن شور و هيجانى را كه مردم
كرمان از خودشان نشان مىدادند در رأى دادن. بعد هم نشان داده شد كه خب
نودونه درصد آراء به جمهورى اسلامى آرى بود...