تبليغاتX
روزنوشت - طرحی برای صلح

طرحی برای صلح (1)

كودك

با گربه‌هایش در حیاط خانه بازی می‌كند

مادر، كنار چرخ خیاطی

آرام رفته در نخ سوزن

عطر بخار چای تازه

در خانه می‌پیچد

قیصر در جبهه

صدای در!

ـ «شاید پدر!»

 

طرحی برای صلح (2)

شهیدی كه بر خاك می‌خفت

چنین در دلش گفت:

«اگر فتح این است

كه دشمن شكست،

چرا همچنان دشمنی هست؟»

 

طرحی برای صلح (3)

شهیدی كه بر خاك می‌خفت

سرانگشت در خون خود می‌زد و می‌نوشت

دو سه حرف بر سنگ:

«به امید پیروزی واقعی

نه در جنگ،

كه بر جنگ!»

+ نوشته شده در چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |