تبليغاتX
روزنوشت - من دوباره متولد شدم...
دیروز داشتم غرق می شدم ، چه احساسی داره مردن ، وقتی که داری نفس های آخر  رو می کشی همه زندگی ات میاد جلوی چشم هات ، همه کارهایی که کردی....

احساس عجیبی است ، وقتی که می بینی همه دارن میخندن و زندگی خودشون رو می کنند و تو تنهای تنهایی و داری نفسهای آخرت رو میکشی ، تو اون لحظه حتی توان درخواست کمک کردن رو هم نداری ، چقدر ضعیفیم ما انسانها ، فقط خدا باید بهمون رحم کنه......

من دوباره متولد شدم...

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت توسط مجتبی اسدی |