جلو آمد و گفت: از قول من به امام بگوييد بچهام اسير دست دشمن بود و
اخيراً مطلع شدم كه او را شهيد كردهاند. به امام بگوييد فداى سرتان، شما
زنده باشيد؛ من حاضرم بچههاى ديگرم نيز در راه شما شهيد شوند.
.
.
.
.
خدمت امام رسيدم و آنچه را كه آن خانم گفته بود، براى ايشان نقل كردم. بلافاصله ديدم آنچنان چهرهى امام درهم رفت و آنچنان اشك از چشم ايشان فرو ريخت، كه قلب من را سخت فشرد.
سخنرانى در مراسم بيعت فرماندهان و اعضاى كميتههاى انقلاب اسلامى 18/3/68