روی صحبتم با توست ای که خاموش و بیصدا مینگری!
اگر خوب گوش فرادهي، صدای «هل من ناصر ينصرنی» حسين است که از زبان تاريخ به گوش میرسد.
آيا کسی را که توان ياری داشته باشد، میشناسی؟
فرياد «بأی ذنب قتلت» را نيز نهتنها میشنوي، که میبيني.
به راستی به کدامين گناه کشته شدند؟
آيا باور نداری که هر روزِ خدا، تجلی «کل يوم عاشورا»ست؟
کمی دورتر که بنگری، شيون زنان، فرياد کودکان و ناله مردان را میبينی.
شمر را، حرمله را، ابن زياد را، يزيد را ميبيني.
عطش را، محاصره را، اسارت را، مرگ بيصدای کودکان را ميبينی.
آری کمی دورتر را میگويم؛
غزّه !
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|