ماهیایِ سرخ عاشق، توی حوضی از اسیدن
دلشون یه دریا درده، کی میدونه چی
کشیدن؟!
می دونی چه دردی داره، بی صدا ترانه خوندن؟!
می دونه چه
سوزی داره، تو آتیش نفس کشیدن؟!
هدهد سبا شدیم و هفت شهرِ عشقو گشتیم
ما
نفس کم نیاوردیم، معلومه کیا بریدن!
سینه آتیش خلیله، این جا عشقه که
دلیله
ببین این دلای عاشق، چه بهشتی آفریدن!
بچههای خط دوّم، سرشون
به خاکه، اما
بچههای خط اول، آسمونو سر کشیدن
فکر اول گُلای سرخم که
سرا رو خم نکردن
می میرن، ولی نمیگن که گلوشونو بریدن
لالهها کی
گفته تنها همونایی ین که رفتن؟
اینایی که پر شکسته ن، مگه کمتر از
شهیدان؟
علی
رضا قزوه
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|