اكنون بنگر حیرت عقل و جرأت عشق را ! بگذار عاقلان ما را به ماندن بخوانند ... راحلان طریق عشق می دانند كه ماندن نیز در رفتن است . جاودانه ماندن در جوار رفیق اعلی ، و این اوست كه ما را كشكشانه به خویش می خواند .
آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد، پست و مقامي هم ندارم كه نگران
از دست دادنش باشم، از دنياي شما تنها كمي اكسيژن مي خواهم و
دستمالي براي سرفه هايم. عقربه هاي ساعت كه بايستند من هم مي روم.
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی
|