تبليغاتX
روزنوشت - از زبان يك شيميايي
آن قدر بالا نرفته ام كه پاهايم بلرزد،
پست و مقامي هم ندارم كه نگران از دست دادنش باشم،
از دنياي شما
تنها كمي اكسيژن مي خواهم
و دستمالي براي سرفه هايم.
عقربه هاي ساعت كه بايستند
من هم مي روم.

+ نوشته شده در سه شنبه هشتم تیر 1389ساعت توسط مجتبی اسدی |