این ور شهر : خونه های قدیمی که شاخه های درختهای روی حیاطش از روی دیوار تو کوچه زده، مردمون با صفا ، کوچه هایی که ظهر بوی غذا آدم رو از حال میبره ، آدم هایی با دغدغه های کوچک و دوست داشتنی ، و محله هایی که وقت نماز صدای اذان از هر طرف به گوش ات میرسه....
اون ور شهر : ساختمون های شیک که همسایه از همسایه خبر نداره، مردمون با کلاس! اما ماشینی ، ماشین های آخرین مدل که صدای دیبس دیبس اونا گوش شهر رو کر میکنه ، فست فود و رستوران هایی برای خانم هایی که فرصت غذا پختن و آقایونی که تا بوق شب فرصت خونه رفتن ندارن! ، آدمهایی با دغدغه این که چجوری دو دوتا رو ده تا کن و اسباب بازی های قشنگ تری واسه این خاله بازی دو روزه فراهم کنند!
اون ور شهر دنیا خاکستریه ، صدای بوق و دود و ....
راستش ظهر که اومدم بیرون تا صدای اذان را بشنوم هر چقدر بیشنر گوش کردم کمتر صدایی از محبوبم به گوشم رسید ، یاد وقت نماز صبح خونه مون افتادم که از هر طرف صدای اذان به گوشم میرسید....
هر چند که هر کجا هستم باشم ، آسمان مال من است....
اما!