<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>روزنوشت</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Tue, 31 Jan 2012 12:34:22 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>مانور پراید با شعار &quot;جانم فدای رهبر&quot; در خیابان شفا!</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-428.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسم الله/  با پراید یکی از دوستان دیروز از قم به کرمان آمدیم! لحظه اول که ماشینش رو دیدم گفتم تا عید کرمون برسیم خیلی حرفه! از بس پوکیده به نظر میرسید و پر از خاک! رفیق ما خودش بعد از یکماه رفته بود سراغش! باتری خالی کرده بود ؛ اصلا یه وضعی!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خلاصه از قم اومدیم کرمان و یجا هم بخاطر سرعت بالای پراید  40 هزار تومان ناقابل جریمه شدیم‍! باور کنید!!!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نکته مهم مطلب:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;نکته اصلی اینجا هست که روی شیشه عقب ماشینش بزرگ با رنگ سبز نوشته &quot;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 102, 0);&quot;&gt;جانم فدای رهبر&lt;/span&gt;&quot; که کل شیشه عقب رو گرفته! که یادگار سفر رهبر معظم انقلاب به قم هست! امروز پراید رفیقمون دست ما بود ، ما هم با اون تو خیابون شفا ویراژ میدادیم! بعد گفتیم بزار یه حالی به این بنده خدا بدیم و ماشینش رو ببریم کارواش؛ اونم کارواش تو خیابون شفا!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی وارد کارواش شدیم ماشین زیر 40 الی 50 میلیون اونجا نبود! ما هم با افتخار ماشین رو گذاشتیم و گفتیم رو و توی ماشین رو بشورن! خیلی باحال بود که همه یجوری ماشین رو نگاه میکردن!!! کلی هم ما رو تحویل گرفتن! جانم فدای رهبر&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بعد شستن ماشین که خیلی هم خوب شستن طرف که زیر 10 الی 15 هزار تومان اجرت نمیگرفت از ما 5 هزار تومان گرفت! دمش گرم ، شعار &quot; جانم فدای رهبر&quot; پشت شیشه عقب ماشین  الان خیلی قشنگ تر و شفاف تر شده! تا کور شود هر آنکه ....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;البته بعضی ها هم بهم توصیه کردن مواظب باش شیشه عقب ماشینت رو نشکنن! چرا؟! تو مملکت جمهوری اسلامی مگه میشه؟! یعنی رهبر اینقدر مظلومه؟! نمیدونم....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 31 Jan 2012 12:34:22 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-428.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>ابن زبیر های زمانه ما!</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-427.aspx</link>
<description>
&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;div style=&quot;text-align: center;&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;img width=&quot;524&quot; height=&quot;349&quot; src=&quot;http://www.mokhtarnameh.com/cache/datsogallery_catid-63_650x650_0/F47DBCBB2B23-63.jpg&quot; /&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/div&gt;&lt;strong&gt;&lt;br /&gt;مختار:&lt;/strong&gt; مسخره  است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر: &lt;/strong&gt;چه فرمودید!؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مختار: &lt;/strong&gt;عرض کردم مضحک است، مسخره  است.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر:&lt;/strong&gt; چه چیزی مسخره و مضحک است؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مختار:&lt;/strong&gt;
 همین بساطی که به راه انداخته اید. این جا یمن است یا مکه؟ شما عبدالله 
زبیر هستید یا سلیمان نبی، این تخت طعنه به تخت سلیمان می زند، نکند قصد 
ادعای نبوت دارید؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر:&lt;/strong&gt; نه، نه، مختار، نه! نبوت 
لقمه گلوگیری ست، خفه ام می کند. مزاج ما با شبه نبوت سازگارتر است، پای در
 نعلین انبیاء کردن حماقت محض است، رسول الله، نه، خلیفه الله، ما به همین 
خلیفه اللهی قانئیم.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مختار:&lt;/strong&gt; خلیفه الله بودن این همه معجزه نمی خواهد. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر: &lt;/strong&gt;نشد
 مختار، نشد! ما در اوصاف تو شنیده بودیم،  که سیّاسی پس کو؟ چرا مثل یک 
عامی بی سواد سخن می کنی؟ اگر حکمت معجزات ما را می دانستی به سخره شان نمی
 گرفتی!&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مختار: &lt;/strong&gt;تا جایی که من می دانم دین ما دین اعتدال است و سادگی، بهترین نمونه اش هم کعبه. &lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر:&lt;/strong&gt; تو ساده تر از علی و والیانش دیده ای؟&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;مختار: &lt;/strong&gt;ندیده ام و نه هرگز خواهم دید.&lt;br /&gt;&lt;strong&gt;ابن زبیر:&lt;/strong&gt;
 من با تمام اختلاف نظرهایی که با مسلک علی داشته و دارم، اقرار می کنم که 
سادگی جایی در عراق عرب به همراه ابوتراب به خاک سپرده شد، فرق علی را چشم 
ظاهربین مردم شکافت نه شمشیر ابن ملجم مرادی، حسین را همانهایی کشتند که 
عقل شان به چشم شان بود. حالا تو و امثال تو دم از دیانت و عدالت و سادگی 
بزنید. امویان سالهاست که با جلال و جبروت شان برگرده مسلمین سوارند و یکه 
تازی می کنند، زرق و برق کاخ سبز دمشق، مسجد اعظمشان یک نمونه، مسجدی 
ساختند که آدمی از تحیر دهانش باز می ماند، خب چرا ما مکه را در برابر شام 
علم نکنیم؟ هان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پینوشت:&lt;br /&gt;اگر منتظری تا من بگویم چه کسانی ابن زبیر زمانه ما هستند کور خواندی! نه اینکه کسی نباشد یا کسی را نشناسم! اما تو خود چشمت را باز کن حتما خواهی دید!&lt;br /&gt;چقدر بعضی از دیالوگ های عبدالله بن زبیر با بزخی از سیاسیون ما شبیه است! مثلا عبدالله با آن هیکل گنده اش بر روی تختش بسختی جلو می آمد و میگفت:درد ما درد دین است! مسلمان !!!&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sat, 28 Jan 2012 23:03:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-427.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-426.aspx</link>
<description>السلام علیک یا علی بن موسی الرضا&lt;br /&gt;السلام علیک یا شمس الشموس&lt;br /&gt;السلام علیک یا غریب الغربا&lt;br /&gt;السلام علیک یا امام الرئوف&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 22:03:28 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-426.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>کریم اهلبیت</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-425.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;داستان زندگی امام حسن مجتبی علیه السلام را خوانده ای؟ ، سراسر همه غربت ، امامی که حتی در خانه هم غریب بود!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;راستی راز مظلومیت امام چیست؟! چه کسی می داند کریم اهلبیت چگونه و بدست چه کسی شهید شد؟! &lt;/p&gt;پینوشت:&lt;br /&gt; فهمیده ام بعضی به ” پا ” ی هم پیر می شوند و بعضی به ” دست ” هم !!</description>
<pubDate>Mon, 23 Jan 2012 08:37:53 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-425.aspx</guid>
</item>
<item>
<title> نمی توان مانند پیامبر مهربان بود!</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-424.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسم الله/گاهی وقتا احساس های ‍‍پیامبر گونه داری٬ لااقل به مهربانی پیامبر فکر میکنی و مهربان بودن ٬ راستش را بخواهی پیامبر را خیلی دوست دارم ٬ عاشقش هستم ٬ مدینه که میروی در کنار همه غربت هایی که حس میکنی مهربانی بی حد و حصر پیامبر است که شیداییت را به موت نمیکشاند.... میهمانش هستی و او مهربان میزبانیست...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اما من نمی توانم مانند پیامبر مهربان باشم!....آخر تحمل توهم ها و تهمت هایی را که حاصل از مهربانی بر پیکره نحیفم وارد می شود ندارم! اصلا شاید مشق مهربانی را بدرستی نیاموختم که اینگونه چوبش را می خورم و شاید اجر و مزد مهربانی همین باشد که رنج میکشی!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من نمی توانم مثل پیامبر دلسوز باشم!... آخر از پس دلسوزی هایم هزاران حرفیست که به ناحق و شاید به باورشان به حق به تو میگویند و تو به هزاران دلیل نمی توانی حتی بگویی و بعد متهم به چیز دیگری شوی!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من دیگر نمی توانم مثل پیامبر به کسی اعتماد کنم!... آخر از پس هر اعتمادم خنجری بر سینه ام زده اند و تنم را چاک چاک کرده اند...  &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یبلغون رسالات الله هم را ریا و دروغ و دورنگی پنداشتند و تورا با دیگرانی قیاس کردند که هیچ اعتقادی به  پیامبرت نداشتند!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی سینه ات سرشار از نگفته هایی باشد که دارد از درون متلاشی ات میکند وتو باید لب فرو ببندی و از هرسو خنجری بر بدنت وارد میکنند طاقت از کف میدهی و بیقرار رفتن میشوی...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;گاهی وقت ها بر مهربانی و صبر و رنج پیامبر نگاه میکنی اشک از چشمانت جاری میشود .&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خدایا خوب میدانی پیامبرت  را دوست دارم ... یا آنگونه که رضای توست بگردانم و تاب و تحمل عاشقی ات را هم عطا بفرما و یا ...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;همین...&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یاحق&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Fri, 20 Jan 2012 09:39:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-424.aspx</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-423.aspx</link>
<description>در کوی نیک نامان ما را گذر ندادند / گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را...&lt;br /&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Tue, 17 Jan 2012 12:15:12 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-423.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>دلتنگ پروازم</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-422.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
این روزها بیقرار پروازم.... &lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;وقتی پریدن کبوترهای دیگر را می بینم و بازگشت کبوترانی را که خاک شدند و تنها چند تکه استخوان از جسم پاکشان باقی مانده است دلتنگ می شوم٬ روضه ای شده است این ماندن ما ٬ خدا میداند سنگینی میکند این گوشت و پوست برتن من ٬ دیگر طاقت کشیدنش را به این سو و آنسو ندارم ٬ دلم پرواز و پریدن میخواهد ٬ سوختن و خاکستر شدن....لابد پیش خودت میگویی دیوانه است این ....!&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;این چند خط حال این روزهای من است....&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;خدا نکند این روزها بگذرد و ما باشیم./همین&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;یاحق&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;پینوشت:&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;اگر مقصد پرواز است، قفس ویران بهتر. پرستویی كه مقصد را در كوچ می‌یابد از ویرانی لانه‌اش نمی‌هراسد...&lt;/span&gt;&lt;font size=&quot;1&quot; style=&quot;background-color: rgb(255, 255, 255);&quot;&gt;/سید مرتضی آوینی&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Thu, 12 Jan 2012 19:32:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-422.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>در نمایشگاه &quot;امتداد حماسه&quot; چه میگذرد؟!/بایکوت رسانه ای صدا و سیما</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-421.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;بسم الله/ازطاق ورودی که وارد می شوی به دالانی تاریک می رسی که تداعی کننده صدر اسلام و غار حرا ،  بهتر که گوش دهی صدای &quot; اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّكَ الَّذِي خَلَقَ &quot; را می شنوی و داستان بعثت برایت زنده می شود .&lt;br /&gt;در سایه این مسیر ، غدیر یادآور ولایت و رسالتی عظیم است، اما در کنار آن شیاطین در سقیفه بدنبال فتنه انگیزی هستند.&lt;br /&gt;چقدر بچه های مسجد زیبا،زشت ترسیم نموده اند چهره این شیطان صفتان را ، براستی که یاد خادم الحرمین الشریفین سعودی می افتی که بی شک از نسل همان سقیفه اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt; &lt;br /&gt;از کوچه های بنی هاشم عبور می کنی و رد در سوخته را ،نخلستان های کوفه را ،سر به چاه گذاشتن مولایمان علی علیه السلام و محراب و شمشیر را می بینی ،بی شک روضه ای عظیم در این مسیر همراهی ت می کند و اشکی که  از چشمانت سرازیر می شود.&lt;br /&gt;و اینک اینجا کربلاست ،خیمه های سوخته ای که آتش بر جان آدمی میزند اگر کربلا نبود ،حقیقت زنده نمی ماند؛ به انقلاب می رسیم و ارزش هایش، کانون های مساجد هر کدام با توجه به تخصص بر دوششان حرکتی کرده اند در مسیر بازخوانی این انقلاب ،صدای الله اکبر را در فریاد های انقلاب می توان شنید و از آن جا به زنده شدن ارزش ها و مفاهیمی همچون حجاب و عفاف ، ایثار و شهادت ،عدالت و امام و امت نگریست.&lt;br /&gt;در راهرویی 8 سال دفاع مقدس را می پیمایی تا به گذری دیگر از زمان عبورت دهند .&lt;br /&gt;اکنون از جنگ سخت سربلند بیرون آمده ایم و دشمنان نا امید از این کارزار به جنگ نرم  روی آورده اند، تهاجم نرم دشمن در فتنه های گوناگون و هجمه ی شدید رسانه ای و تبلیغی بخش دیگری از باز خوانی و واکاری توسط بچه های مساجد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;صدای شیاطین سقیفه در  VOA و BBC  شنیده می شود و روایت فتنه از صدر اسلام تا کنون...در گوشه ای دیگر از نمایشگاه، جهادگران مجازی همچون افسران جنگ نرم به میدان آمده اند تا توانمندی خود را در این زمینه به نمایش بگذارند.&lt;br /&gt;خیمه های بصیرت و کارگاه های آموزشی یکی از مهمترین بخش های این نمایشگاه است.&lt;br /&gt;حضور اساتید مطرح کشوری در روشنگری و تبیین مسائل گوناگون یکی از اقدامات ارزنده کانون های مساجد بود که با حضور همه کانون های استان نقشی عظیم در بصیرت افزایی و روشنگری به دوش کشیده است.&lt;br /&gt;اساتیدی که هر شب نیز جدا از کارگاه های طول روز سخنرانی عمومی را در سینما شهر تماشا برگزار می کنند.&lt;br /&gt;عرضه محصولات فرهنگی و نمایشگاه بیداری اسلامی نیز بخش دیگری از این اتفاق ارزشمند در حسینیه ثارالله کرمان است.&lt;br /&gt;نمایش مذهبی پدر ،پسر،عشق و حماسه عاشوراییان کاری زیبا از دو گروه فرهنگی و با همت بچه مسجدی های کرمان است و اتفاقی ارزشمند که کمتر در این استان اتفاق می افتد.&lt;br /&gt;این نمایشگاه در گوشه،گوشه خود حرف های بسیار و حرکت های ارزشمندی را در خود دارد که در وصف این گزارش نمی گنجد  و سعی بر آن است که هر کدام بصورت مجزا باز خوانی شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;متاسفانه صدا و سیمای استانی ما نقش کمرنگ و شاید بی رنگی را در معرفی و انعکاس این حرکت بچه های مساجد داشته که جای گلایه دارد.کانون مساجد با پیگیری ها و نامه نگاری های متعددی که در جهت انعکاس خبر این نمایشگاه و اطلاع رسانی آن با صدا و سیما داشته ، حتی موفق به گرفتن جوابی در این زمینه نشده است.&lt;br /&gt;این گزارش تنها احترامی بود به پاسداشت زحمت های شبانه روزی کانون های مساجد  که از 9 دی ماه تا 20 دی در حسینیه ثارالله برگزار می شود.&lt;br /&gt;امید که مورد رضای حضرت دوست افتد.&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Jan 2012 08:18:00 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-421.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پدر، عشق، پسر</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-420.aspx</link>
<description>&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;من آنجا ایستاده بودم. پدر به علی اکبر گفت:«پیش رویم، مقابل چشمانم راه برو!»&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;و او راه رفت. چه می گویم؟ راه نرفت. ماه را دیده ای که در آسمان چگونه راه می رود؟ چطور بگویم؟ طاووس خیلی کم دارد.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;اصلاً گمان کن که سرو، پای راه رفتن داشته باشد! نه، پای راه رفتن نه، قصد خرامیدن داشته باشد.&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;… و حسین سر به آسمان بلند کرد و گفت:« شاهد باش خدای من! جوانی را به 
میدان می فرستم که شبیه ترین خلق به پیامبر توست در صورت، در سیرت، در 
کردار، در گفتار و حتی در گامهای رفتار. تو شاهدی خدای من که ما هر بار 
برای پیامبر دلتنگ می شدیم، هر بار دلمان سرشار از مهر پیامبر می شد، هر 
بار جای خالی پیامبر جانمان را به لب می رساند، هر بار آتش عشق پیامبر، 
خرمن دلمان را به آتش می کشید، به او نگاه می کردیم. به این جوان که اکنون 
پیش روی تو راه می رود و در بستر نگاه تو راهی میدان می شود.»&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;div style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;
&lt;/div&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;کتاب پدر، عشق، پسر&lt;br /&gt;
نویسنده: سید مهدی شجاعی&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;text-align: justify;&quot;&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Jan 2012 06:31:07 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-420.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>شهد و درد</title>
<link>http://asadizadeh.blogfa.com/post-419.aspx</link>
<description>&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهادت&lt;/span&gt; را جز به &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;اهل درد&lt;/span&gt; نمی دهند و ما هنوز غافلانه &lt;span style=&quot;color: rgb(255, 0, 0);&quot;&gt;شهادتی بی درد&lt;/span&gt; می طلبیم …&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(0, 0, 0);&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;&lt;p&gt;

&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 26 Dec 2011 09:09:03 GMT</pubDate>
<dc:creator>asadizadeh</dc:creator>
<guid>http://asadizadeh.blogfa.com/post-419.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>

